۞ امام خمینی (ره):
اگر مسلمین وحدت کلمه داشتند امکان نداشت اجانب بر آن تسلط پیدا بکنند.

موقعیت شما : صفحه اصلی » مقالات
  • شناسه : 505
  • ۲۷ اسفند ۱۳۹۷ - ۹:۳۲

اصحاب ایرانی رسول الله صلی الله علیه و آله

با ظهور دين مبين اسلام و انتشار دعوت رسول الله(صلي الله عليه و آله)، افرادي از اقوام و ملّيت هاي گوناگون که به هر دليلي در شهرهاي مکة مکرمة و مدينة منوره ساکن بودند، مسلمان شده و در زمرة صحابة آن حضرت قرارگرفتند. شايد برخي تصورکنندکه از ميان ايرانيان جز سلمان فارسي که رنج سختي هاي سفر را براي گمشدة خود به جان خريد و در مدينه مسلمان شد و از پيامبر(صلي الله عليه و آله) افتخار «سَلمَانُ مِنَّا أَهل البَيت» را گرفت، آن حضرت صحابة ايرانيِ ديگري نداشته است، اما با ملاحظه در برخي منابع سيره ا ي و صحابه پژوهي، به تعداد قابل توجهي از صحابه ايراني تبار برمي خوريم که تا کنون شناسانده نشده و غالبا گمنام هستند. در اين نوشتار به معرفي کساني پرداخته شده که در برخي منابع با منشأ و تبار ايراني شناخته مي شوند.

کلیدواژه‌ها

پیامبر(صلی الله علیه و آله)؛ صحابه؛ ایرانی؛ یمن؛ ابناء؛ بحرین

موضوعات

تاریخ و رجال

اصل مقاله

مقدمه

پس از بعثت پیامبرگرامی(صلی الله علیه و آله) از همان آغاز دعوت آن حضرت، افرادی از اقوام و ملیت های گوناگون ساکن مکه، حقانیت دین مبین اسلام را در یافته و با گرویدن به آن در زمره صحابه رسول الله قرارگرفتند. بلال حبشی، صُهَیب رومی از آن جمله ا ند که در مکه مسلمان شدند. از میان ایرانیان نیز افراد معدودی که به دلایلی چون بردگی و یا هم پیمانی با برخی تیره های قریش درآن شهر مقدس مقیم بودند، کسانی از آنان مسلمان شده و افتخار صحابی بودن را کسب کردند. با هجرت پیامبر(صلی الله علیه و آله) به مدینه منوره معدود ایرانیان ساکن آن شهر نیز همانند دیگر مردم به اسلام گرویدند. شاید برخی تصورکنند که از میان ایرانیان جز سلمان فارسی که گمشده خود را پس از سالها دوری از وطن در آن شهر یافت و در شمار صحابه برجسته رسول الله(صلی الله علیه و آله) قرارگرفت، آن حضرت صحابه ایرانیِ دیگری نداشته است، اما با ملاحظه در برخی منابع سیره ای، تاریخی و صحابه پژوهی، به تعداد قابل توجهی از صحابه ایرانی تبار بر می خوریم که برخی حتی پیش از سلمان فارسی مسلمان شده بودند، لیکن تا کنون آنگونه که باید شناسانده نشده و غالبا گمنام هستند. آنچه پیش روست، معرفی کسانی است که در منابع اختصاصی صحابه با منشأ و تبار ایرانی شناخته شده ا ند. امید است گامِ برداشته شده، تصویری هرچند ناتمام در این باره ارائه کرده و زمینه مناسبی برای تحقیقات و پژوهش جدید را فراهم نماید. گفتنی است بررسی در باره اصحاب رسول الله(صلی الله علیه و آله) که بخشی از تاریخ درخشان صدر اسلام است، ارائه چنین نوشتارهایی را توجه پذیر می نماید.

پیش از پرداختن به صحابه ایرانی رسول الله(صلی الله علیه و آله)، تعریف اصطلاح «صحابی» ، «ایرانی» ، «موالی» و «ابناء» ضروری است.

صحابی؛ جامعترین تعریف ارائه شده از صحابه در منابع صحابه نگاری چنین است: «من لقی ا لنبی ـ صلى الله علیه و سلم ـ مؤمنًا به ومات على الإسلام»؛۱ یعنی «صحابی کسی است که در زمان حیات پیامبر(صلی الله علیه و آله) ایمان آورده، او را ملاقات کند و مسلمان نیز از دنیا برود.»۲ با این تعریف برخی ایرانیان در زمره صحابه قرار می گیرند؛ زیرا افزون بر اینکه تعدادی ایرانی در مدینه منوره حضور داشته و پس از مسلمان شدن، شاهد تحولات عصر نبوی و نیز دارای نقش در رویدادهای صدر اسلام بودند، تعدادی نیز از اقصی نقاط جزیره العرب؛ مانند یمن و بحرین در سال های پایانی زندگی پیامبر(صلی الله علیه و آله) طی وفدهایی (هیئت های نمایندگی) همراه برخی قبایل عرب که بدانان وابسته بودند، نزد پیامبرخدا آمده و مسلمان شدند که در تعریف عام صحابه می گنجند.

ایرانی؛ مقصود از ایـن واژه که معادل عربی آن «فارس» و جمع آن «فُرس» است، به قومی اطلاق می شودکه در منطقه ا ی وسیع، شامل فلات ایران ساکن بودند. حدود مرزهای سیاسیِ این سرزمینِ پهناور در آستانه ظهور اسلام که ساسانیان برآن حکومت می کردند، عبارت بودند از: ماوراء النهر (رود جیحون) در شمال شرق ، رود سند (در پاکستان امروزی) در شرق، بین النهرین (دجله و فرات) در غرب، دریای خزر (مازندران) درشمال و خلیج فارس در جنوب. البته در هنگامه بعثت رسول الله ایرانیان بسیاری از گذشته دور در اقصی نقاط جزیره العرب همانند یمن، بحرین قدیم شامل بخش بزرگی از شرق جزیره العرب و نیز تعدادی در حجاز مانند جده، مکه و مدینه اقامت داشتند.۳ برخی از همین ها بودند که توفیق درک محضر پیامبر(صلی الله علیه و آله) را یافته و به عنوان نخستین مسلمانان ایرانی شناخته شدند و نامشان در منابع صحابه نگاری همانند «سلمان فارسی» زینت بخش شد.

موالی؛ جمع «مولا» و در لغت به معنای مالک، سرور، مهتر، دوست، و بنده آزاد شده و هم پیمان است.۴ در اصطلاح تاریخی، موالی به معنای هم پیمان با عرب و یا به معنای آزادشدگان و فرزندان آنها، بیشتر به غیر عرب ها یا همان عجم و ایرانیان اطلاق می شود که آنان پس از مسلمان شدن، طبق سنت رایج به قبیله ا ی از عرب می پیوستند و در زمره موالى آنان قرار می گرفتند.۵ مثلاً ایرانیانی که در نبرد قادسیه مسلمان شده و به قبیله بنی تمیم (از عرب شمالی) پیوستند، از موالی آنان محسوب می شوند.۶

در عصر نبوی مسلمانان بسیاری با عنوان «موالی» شناخته می‌شوند که برخی از آنان ایرانی بودند؛ چنانکه برخی صحابه پژوهان و سیره‌نویسان تعدادی از صحابه ایرانی پیامبرخدا را با عنوان «موالی رسول الله» و یا موالی برخی قبایل عرب شناسانده‌اند.

ابناء ؛ سرزمین کهن و متمدن یمن از بخش‌های مشهور پنجگانه جزیره العرب و در جنوب آن واقع است که از حدود هشتاد سال پیش از ظهور اسلام، حکومت آن بنا به دعوت خود یمنی‌ها به دست ایرانیان افتاد و آنان بر بخش‌های قابل توجهی از آن سرزمین همانند صنعا و مناطق پیرامونی آن حکومت داشتند. با اقامت این گروه از ایرانیان در آن سرزمین، به تدریج نسلی ایرانی در آن‌جا پدید آمد که در منابع به «ابناء یمن» (زادگان ایرانی در یمن) شهرت دارند.۷ با ظهور اسلام و در سال های پایانی حیات رسول الله(صلی الله علیه و آله)، ایرانیان مقیم یمن به اسلام گرویدند و حضرت از سوی آنان مورد تفقد قرار گرفت و حکومتِ باذان ایرانی و جانشینانش برآن سرزمین، مورد تأیید پیامبر(صلی الله علیه و آله) قرار گرفت و آنان به عنوان کارگزاران آن حضرت همچون گذشته بر مسؤولیت خود ابقا شدند. گفتنی است برخی از همین ایرانیان، در سال های آخر حیات رسول الله(صلی الله علیه و آله)، طی وفدهایی به مدینه رفته و مسلمان شدند. اما اسلام دسته جمعی وگروهیِ آنان، پس از آن صورت گرفت که حاکم ایرانی یمن باذان (یا باذام) مسلمان شد.

در باره صحابه ایرانیِ رسول الله(صلی الله علیه و آله) می‌بایست به دو نکته توجه داشت:

اولا: در مورد آنان اطلاعات بسیار اندکی ارائه شده و ثانیا: این اخبار و گزارش‌ها در باره برخی ایرانیان بسیار آشفته و ضد و نقیض بوده و گاهی ترجیح دادن یک گزارش را مشکل می‌نماید. ملاک در این نوشتار برای ایرانی بودن، انعکاس چنین نسبتی در برخی منابع است که در آن‌ها قید «اهل فارس» بودن آمده است. از این رو، نوشتار حاضر متکفل نقد و بررسی و اظهار نظر قطعی در باره ایرانی بودن ایشان نیست.

صحابه ایرانی پیامبر(صلی الله علیه و آله)

از ایرانیانی که توفیق درک اسلام و محضر رسول الله(صلی الله علیه و آله) را در حرمین شریفین یافته و افتخار صحابی بودن آن حضرت را پیدا کردند، می توان از افراد زیر نام برد:

۱٫ سلمان فارسی۸

سلمان فارسى از جمله ایرانیانی است که پیش از هجرت رسول الله(صلی الله علیه و آله) به یثرب، در مسیر سفر به حجاز به اسارت گرفته شد و برده بنی قریظه از قبایل یهود ساکن یثرب گردید و در آن شهر سکونت گزید. منابع درباره چگونگی آزادی و مسلمان شدن سلمان گزارشهای مختلفی آورده ا ند. قول مشهور وى را نخستین ایرانى دانسته‏اند که در سال دوم هجرت در مدینه مسلمان شد، اما چون برده یکی از یهود بنى‏قریظه بود، آزادى او تا آستانه غزوه خندق (سال پنجم هجرى) به تأخیر افتاد.۹ سلمان فارسی در این سال از سوی پیامبر(صلی الله علیه و آله) آزاد شد۰۱ و به جمع صحابی و مسلمانان پیوست. چنانکه سلمان خود افتخار مى‏کرد و مى‏گفت: «کنتُ عبداَ فَأعتقنى رسول اللّه‏ و سمّانى سلمانا»؛۱۱ من برده بودم، پیامبر مرا آزاد کرد و نامم را «سلمان» خواند. سلمان پس از آزادی در غزوه خندق (سال پنجم ) حضور داشت و نقش ارزنده ا ی در حفر خندق ، در طول محاصره مدینه از سوی سپاه احزاب ایفا کرد. در همین نبرد بود که پیامبر از وی با تعبیر «سلمان منا اهل البیت» یاد کرد. این سخن گهربار نشانگر جایگاه والای سلمان فارسی نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و سند افتخار نه تنها برای سلمان بلکه برای تمام ایرانیان و مسلمانان است.

سلمان فارسی نزد اهل بیت: نیز مقام ارجمندى داشت. مناسبات بسیار خوب سلمان با آن حضرات چنان روشن است که جاى هیچگونه تردیدى نیست. امیرمؤمنان علی(علیه السلام) درباره سلمان فرمود: «بَخْ بَخْ سَلْمَانُ‏ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ وَ مَنْ‏ لَکُمْ‏ بِمِثْلِ‏ لُقْمَانَ‏ الْحَکِیمِ عَلِمَ عِلْمَ الأَوَّلِ وَ عِلْمَ الآخِر» ؛ «سلمان از ما اهل بیت است، شما در کجا مانند سلمان مى‏یابید که مانند لقمان حکیم باشد و علم پیشین و آیندگان را بداند.» او دریایى است که پایان ندارد.۲۱

امام صادق(علیه السلام) نیز درباره سلمان فرمود: «فَقَالَ: لاَ تَقُلِ الْفَارِسِیَّ، وَ لَکِنْ قُلْ سَلْمَانَ‏ الْمُحَمَّدِی‏»؛۳۱ «سلمان فارسى نگویید بلکه سلمان محمدى بگویید.»

جابر بن عبد الله انصاری گوید: از پیامبر(صلی الله علیه و آله) در باره مقام سلمان پرسیدم، فرمودند: «سلمان بحر العلم لا یقدر علی نزحه، سلمان مخصوص بالعلم الاول و الآخر، ابغض الله من ابغض سلمان، و احب من احبه»؛ «سلمان دریای علم است که نمی توان به عمق آن رسید. سلمان اختصاص داده شده به علم پیشین و آینده، هرکس که او را دشمن دارد خدا او را دشمن خواهد داشت و هرکس او را دوست بدارد، خداوند دوستش می د ارد.»۴۱

سلمان پس از رحلت حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) همچنان مدافع اهل بیت باقی ماند. وی در عصر خلیفه دوم (حک: ۱۳ ـ ۲۳ق.) و در جریان فتوحات، ضمن شرکت در برخی از آنها، از سوی این خلیفه بر مداین (پایتخت ساسانیان) حکومت یافت. سلمان در گرویدن ایرانیان به اسلام و تشیع نقش قابل ملاحظه‏اى ایفا کرد.۵۱

برخى سیره نویسان و صحابه نگاران، افزون بر سلمان فارسى، تعدادی از موالى پیامبر(صلی الله علیه و آله) و نیز برخی دیگر از ایرانیان راکه با پیامبر(صلی الله علیه و آله) ارتباط داشتند ذکرکرده ا ندکه عبارت ا ند از:

۲٫ امهًْ الفارسیهًْ

برخی منابع صحابه‌شناسی، مدخلی به «امه الفارسیه» (ام الفارسیه) اختصاص داده و از قول سلمان فارسى آورده‌اند: هنگامی که وارد مدینه شدم، زنی اصفهانی که مسلمان شده بود را ملاقات کردم و از او درباره پیامبرخدا پرسیدم و او مرا نزد آن حضرت راهنمایی کرد. در منابع، مکان مسلمان شدن امه ا لفارسیه یکی از دو شهر مکه مکرمه و یا مدینه منوره دانسته شده است.۶۱ منابع، بیش از این در باره این زن صحابی، اطلاعاتی ارائه نکرده‌اند و دانسته نیست که او چگونه و چه زمانی به حجاز رفته است. شاید او نیز همانند سلمان، به بردگی گرفته شده و سر انجام در یکی از دو حرم الهی همراه مولای خود که نامش مشخص نیست، مسلمان شده باشد. امه الفارسیه شاید تنها صحابی ایرانی زن باشد که منابع صحابه نگاری، مدخلی به وی اختصاص داده‌اند.

۳٫ جوان ایرانی در اُحد

از این فرد تنها در غزوه احد (سال سوم) یاد شده و دانسته نیست که این ایرانى چگونه و در چه زمانی به مدینه رفته است. همچنین به طور دقیق مشخص نیست وی مولاى چه کسى بوده است. برخی این جوان ایرانی را از موالی بنی معاویه بن مالک بن عوف از تیره‌های انصار و برخی دیگر از موالی بنی هاشم و یا مولای جبیر بن عتیک از قریش دانسته‌اند.۷۱ در برخی منابع صحابه نگاری مدخلی به نام «ابو عقبه الفارسی» به وی اختصاص داده شده و در آن به مطلب زیر اشاره شده است:

در نبرد احد جوانی ایرانى که جزو نیروهای پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود، پس از آنکه ضربتى به دشمن حواله کرد، از روى غرور فریاد برآورد که: «خُذ‌ها و انا الغلام الفارسى»؛ « این ضربت را از من تحویل بگیر که منم یک جوان ایرانى». در این هنگام رسول الله(صلی الله علیه و آله) احساس کرد که هم اکنون این سخن تعصبات دیگران را بر خواهد انگیخت، از این رو به او فرمود: چرا نگفتی من غلام انصارم؛ زیرا مولای هر قومی از آن‌ها محسوب می‌شود.۸۱ از این گزارش بر می‌آید که برخی ایرانیان پیش از اسلام، به هر دلیلی در مدینه ساکن بودند و از غلامان و موالی اوس و خزرج دو قبیله مهم ساکن در آن شهر بودند که پس از مسلمان شدن، انصار خوانده شدند. طبق قولی نام این غلام ایرانی رشید دانسته شده است.۹۱

مطابق گزارش واقدی، رشید فارسى، برده بنى معاویه (از تیره‌های انصار)، مردى از مشرکان قبیله بنىکِنانه را (در نبرد احد) دید که سراپا پوشیده در آهن بود و شعارمى‏داد: «من ابن عویم هستم.» رشید آهنگ او کرد و چنان ضربتى به او زد که زره او را دو نیم ساخت‏ و گفت: بگیر که «من غلامى فارسى هستم!» پیامبر(صلی الله علیه و آله) او را دید و گفتارش را شنید، پس فرمود: تو گفتى بگیر که من غلامى انصارى‏ام؟ ودر این موقع برادر مقتول هم چون سگى دوید و راه را بر رشید بست و گفت: من ابن عویم هستم! رشید ضربتى بر سر او زد که مغفر و سرش را به دونیم کرد و گفت: بگیر که من غلامى انصاری ا م!

رسول الله(صلی الله علیه و آله) لبخند زد و فرمود: «آفرین، اى اباعبدالله!» با آنکه او درآن زمان فرزندى نداشت، پیامبر به وی کنیه دادند.۰۲

در برخی منابع، این جریان از قول عبدالرحمان، فرزند ابو عقبه از پدرش نقل شده که مؤید فرزند داشتن این صحابی پس از نبرد احد است.۲۱

۴٫ سعد بن خوله

در برخى منابع وى ایرانى تبار و در برخى دیگر یمنى معرفی شده است. تردیدی نیست که ایرانیان بسیاری در آستانه ظهور اسلام، در یمن ساکن بودند و به «ابناء» شهرت داشتند. شاید سعد یکی از آنان بوده است.

ابن حجر از قول ابن هشام تصریح می‌کند که سعد بن خوله ایرانی بود (هو فارسی من الیمن حالف بنی عامر) و با بنی عامر در مکه هم پیمان شد.۲۲

ابن عبدالبر نیز طبق قولی از سعد بن خوله با تعبیر «کان من عجم الفُرس» یاد می کند.۳۲ منسوب کردن او به عامرى‏ از آن روست که وی از موالى وهب بن سعد و یا مولای ابی رهم بن عبد العزّی، از بنی عامر بن لؤى، از عرب عدنانی بود.

گفته شده سعد در هجرت دوم گروهی از مسلمانان به حبشه شرکت داشت. در صورت صحت این گزارش، سعد را می‌توان از مسلمانان نخستین برشمرد. وی همچنین از حاضرین در غزوات بدر، احد، خندق و دیگر غزوات پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود. به جز طبری که سال درگذشت سعد را هفتم هجرت دانسته، دیگران آن را در سال دهم هجرت و در حجه الوداع ذکرکرده‌اند. سعد شوهر سبیعه اسلمیه بود.۴۲ اطلاعات دیگری از وی در دست نیست.

گفتنی است، در میان صحابه چند نفر با نام سعد بن خوله یا خولی وجود دارند؛ چنانکه ابن عبدالبرّ و ابن اثیر و برخی دیگر از مشهور‌ترین صحابه نگاران، مدخلی به نام سعد بن خولی در کتاب های خود اختصاص داده‌اند و او را مولای حاطب بن ابی بلتعه معرفی کرده و از او با تعبیر «قیل هو من الفُرس» یادکرده‌اند. گفته شده اختلافی نیستکه سعد به عنوان صحابی در نبرد بدر همراه مسلمانان حضورداشته است.۵۲

۵٫ انسه

انسه یا انس از کسانی است که در منطقه سراه متولد شده و از موالی رسول الله(صلی الله علیه و آله) و آزاد شده آن حضرت بود.۶۲ در بیشتر منابع، به اصل و نسب او اشاره نشده، اما برخی پدرش را ایرانى و مادرش را حبشى دانسته ا ند. «أصله من عجم الفرس کانت أمه حبشیهًْ».۷۲ برخی گفته ا ند نام پدرش کردوى بود؛ پسر اشرنیده، پسر ادوهر پسر مهرادر (مهرآذر)…

انسه از صحابه ایرانی پیامبرخدا(صلی الله علیه و آله) به شمار آمده است.۸۲ وی کنیه ابومُسرّح و به قولى ابومسروح داشت.۹۲ هنگامی که رسول الله(صلی الله علیه و آله) برای پاسخگویی مى‏نشست، انسه کسان را اجازه مى‏داد تا به حضور آن حضرت برسند. او در غزوات بدر، احد و دیگر جنگ ها همراه پیامبر بود. سرانجام انسه در سال سیزدهم هجرت، درخلافت ابوبکر و یا در اولین روز خلافت عمردرگذشت.۰۳

به قولی گفته ا ند وی در غزوه بدر به شهادت رسیده است، لیکن این قول شهرت لازم را ندارد.۱۳

۶ . سالم مولی ابو حذیفه

ابوعبد الله سالم بن معقل، از اهل اصطخر (از شهرهای قدیم فارس) و بنده‏اى آزاد شده بود؛ «وکان من أهل فارس من إصطخر».۲۳ برخی او را از ایرانیان اهل کرمه و از سابقین در اسلام و در زمره مهاجران و همچنین انصار دانسته ا ند.۳۳ مطابق نقلی، پیامبرخدا(صلی الله علیه و آله) درباره او فرمود:

«سالم بسیار خدا دوست است.» وى خوش صوت بود و تلاوت قرآن مى‏کرد.۴۳ گویند پیامبرخدا(صلی الله علیه و آله) وى را جزو چهار نفرى معرفىکرد که شایسته است قرائت ازآنان آموخته شود.۵۳ البته درخصوص سالم در منابع شیعی، اخبار دیگرى نیز ارائه شده است که چهره وى را مخدوش مى‏سازد؛ از جمله آن که وى را از اصحاب عقبه۶۳ (یعنی همان کسانی که قصد داشتند پیامبر را در بازگشت از غزوه تبوک در گردنه ا ی با رم دادن شترش به قتل برسانند) و نیز سالم را ازکسانى دانسته‏اند که پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله) به منزل حضرت فاطمه۳ هجوم بردند.۷۳ سالم از نخستین بیعت کنندگان با ابوبکر شمرده شده است.۸۳ شاید از این رو بود که عمر بن خطاب او را از کسانی می دانست که شایسته عهده د ا ری خلافت هستند.۹۳ سر انجام سالم در سال دوازدهم در نبرد یمامه که با مرتدان صورت گرفت همراه مولایش ابو حذیفه و در حالی که پرچم مسلمانان در دستش بود به قتل رسید.۰۴

۷٫ ابو ضمره (ابو ضمیره)

نام وی «سعد» یا «روح» دانسته شده است. گفته شده او نسب خود را به سندر (زیبا) یا شیرزاد از اعقاب گشتاسب (از پادشاهان باستانی ایران) مى‏رسانید.۱۴ ابو ضمره در یکى از نبردها به اسارت درآمـده بود و پیامبـر(صلی الله علیه و آله) او را آزادکرد. وى جدّ ابـوحسیـن بن ضمیره بن عبداللّه‏ بن ابى ضمیره است که پیامبـر(صلی الله علیه و آله) او را که از سهم ایشـان از غنائم بود آزادکـرد و بـرای وی و خـانـدانش نـام های بـه خـط ابیّ بن کعب (صحابی و قاری برجسته) نوشت و درآن آزادی ایشان را یاد آور شد. این سند نزد فرزندان وذریه این صحابی نگهداری می شد. حسین بن عبداللّه‏ از احفاد ابوضمره آن را نزد مهدى عباسى (حک: ۱۵۶ ـ ۱۶۹ق.) آورد و او آن را بوسیده و به آورنده صله داد.۲۴

برخى ابوضمره را غلام خریداری شده ا مّ سلمه براى حضرت وآزاد شده ایشان دانسته ا ند.۳۴ به نظر می رسد ابو ضمیره در بحرین به اسارت درآمده باشد؛ چنانکه از ابواسید انصارى نقل شده است:

اسیرانى از بحرین آوردند و پیامبرخدا(صلی الله علیه و آله) فرزند زنى را که در فراغ فرزندش مىگریست، به وى برگرداند. در خبر دیگری از خود ضمیره نقل شده است که: پیامبر(صلی الله علیه و آله) مادرم امّ ضمیره را گریان دید و چون از سبب آن پرسید. گفت: میان من و فرزندم جدایى انداخته ا ند. پیامبر ضمن نکوهش این اقدام، شخصی را نزد صاحب ضمیره فرستاد و وى را به شتر بچه اى خرید.۴۴ مرحوم احمدى میانجى بر اساس اخبار یاد شده، فارس بودن ابوضمیره را احتمال داده است.۵۴ بنا بر نقلی، ابوضمیره در عقیقِ مدینه منزل داشت.۶۴

۸ . محمد مولی رسول الله تاجر ایرانی:

ابن حجر در کتاب الاصابه، مدخلی به نام محمد مولی رسول الله اختصاص داده و به نقل از حاکم نیشابوری آورده است: تاجری از اهل مرو خراسان که نامش «ماناهیه» و مجوسی بود براى تجارت راهى یثرب (مدینه منوره) شد. او هنگامى که به آن شهر رسید و نام پیامبر(صلی الله علیه و آله) را شنید اسلام آورد و آن حضرت نامش را محمد گذاشت. پس از آن، وی به مرو بازگشت. منزل او را در کنار مسجد شهر، در سمت قبله معرفی کرده ا ند.۷۴ این مطلب بیانگر آن است که برخی تاجران ایرانى، مدینه را مى‏شناختند و با آن شهر از گذشته‏هاى دور ارتباط داشته و در برهه هایی بین آنان و یثربیان مناسبات تجارى برقرار بوده است.

۹٫ کیسان

ابن عبد البرّ و ابن اثیر که از صحابه نگاران هستند، از فردى ایرانى به نام «کیسان» (ابوکیسان) یاد کرده و او را از موالى پیامبرخدا(صلی الله علیه و آله) برشمرده و آورده ا ند: نام وی به اختلاف، مهران، طهان، میمون و هرمز ثبت شده است.۸۴ از او نقل شده که پیامبرخدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: «برما اهل بیت و موالی ما صدقه حرام است.»۹۴

۱۰٫ ابو خالد والبی

نام وی را هرمز و یا هرم ثبت کرده ا ند. او از موالی بنی والبه، از قبیله بنی اسد بن خزیمه، از عرب عدنانی است. برخی ابو خالد را از تابعین دانسته ا ند. او راوی حدیث امیر مؤمنان علی(علیه السلام) ، ابوهریره، ابن عباس و برخی صحابه دیگر دانسته شده است.۰۵ روایت حرام بودن صدقه بر اهل بیت را ام کلثوم دختر امام علی(علیه السلام) از هرمز نقل کرده است.۱۵

۱۱٫ هرمزبن ماهان الفارسى

بنا به نقلی هرمز بن ماهان، فردی از ایرانیان است که نزد رسول الله(صلی الله علیه و آله) آمد و به دست آن حضرت مسلمان شد و در باره صدقه ا ی که به دستش رسیده بود پرسید. پیامبر فرمود: «صدقه نه برای من و نه برای هیچ یک از اهل بیتم حلال نیست.» برخی هرمز را از موالی رسول الله(صلی الله علیه و آله) بر شمرده ا ند و از آزادی وی توسط آن حضرت سخن گفته ا ند.۲۵ گفتنی است که در برخی منابع اختصاصی صحابه، دو مدخل به نام هرمز وجود دارد که به نظر می رسد هر دو یکی باشند.

۱۲٫ شقران

برخی ازمورخان با این عبارت : «قال بعضهم شقران من الفُرس» از او یاد کرده و نامش را صالح بن حول بن مهر معرفی کرده و او را از آزادکردگان پیامبر(صلی الله علیه و آله) دانسته ا ند.۳۵ برخی دیگر نام او را صالح بن عدی و مولای عبد الرحمان بن عوف زهری شناسانده ا ند.۴۵

شقران در نبـرد بدر همراه رسول الله(صلی الله علیه و آله) بود و از سوی آن حضرت بر اسیران بـدر و نیز در غزوه مُریسیع ( غزوه بنی مصطلق سال پنجم) بر غنایم آن گماشته شد. وی در غسل و دفن رسول الله(صلی الله علیه و آله) شرکت داشت و جزو معدود کسانی بود که وارد قبر آن حضرت شد. سرانجام شقران در خلافت عمر درگذشت.۵۵

۱۳٫ انبسه (انیسه) بن کردى

مطابق قولی انبسه در غزوه بدر (سال دوم هجرت) حضور داشت و در آن نبرد به شهادت رسید که در صورت صحت آن، مسلمان شدن وی را می توان به اوایل هجرت پیامبرخدا(صلی الله علیه و آله) به یثرب برگرداند. قول دیگر درگذشت وی را در دوران خلافت ابوبکر می د اند.۶۵ البته با توجه به عدم گزارش از او در رویدادهای بعدی حیات رسول الله، قول دوم را نمی توان ترجیح داد. احتمال این که وی همان انسه (انس) از موالی رسول الله(صلی الله علیه و آله) باشد که پیشتر بدان اشاره شد، استبعادی ندارد.

۱۴٫ ابوشاه

درگزارشىآمده است: مردى از ایرانیان (فارس)، از ابناء به نام ابوشاه یمانى در فتح مکه (سال هشتم) پاى منبر رسول الله(صلی الله علیه و آله) حاضر بود، هنگامی که خطبه بلیغ و سودمند آن حضرت را شنید، خواهش کرد آن را براى وى بنویسند. به دستور پیامبر(صلی الله علیه و آله) خطبه را نوشتند و به ابوشاه دادند.۷۵ در برخى منابع صحابه‏شناسى وى را یمنى معرفىکرده‏اند که پس از فتح مکه چون پیامبر(صلی الله علیه و آله) خطابه‏اى ایراد کرد و از حرمت مکه سخن راند، ابو شاه از آن حضرت خواست که سخنان او را برایش بنویسند. بنظر مى‏رسد ابو شاه از ابناء یمن (زادگان ایرانی در یمن) بوده ‏است؛ چنانکه ابن حجر طبق یک قول وى را از ایرانیانى دانسته که وارد یمن شدند۸۵ و همچون دیگر یمنیان طى هیئت هایی به حضور حضرت رسول رسیده و مسلمان شدند.

۱۵٫ ابو حمراء مولی رسول الله

برخی صحابه پژوهان و دیگر منابع، ابوحمرا را از اهل فارس۹۵ و از موالی و خادمان رسول الله(صلی الله علیه و آله) دانسته اند.۰۶ نام این صحابی، هلال بن حارث بن ظفر و منسوب به تیره بنی سهم قریش و یا قبیله اسلمی و یا سُلمی است. هرچند نامه ا ی دیگری نیز برای او و پدرش گفته ا ند. ابوحمرا بعدها و گویا در پی فتوحات در حُمص از شهرهای شام ساکن شد.۱۶

از ابوحمرا احادیثی در فضیلت امیرمؤمنان و دیگر اهل بیت: نقل شده است.۲۶ وی گوید: در مدت چند ماهی که همراه پیامبرخدا(صلی الله علیه و آله) و یا در مدینه بودم می دیدم که آن حضرت هر روز صبح به هنگام نماز، به در خانه علی و زهرا۸ می آمد و می فرمود: «السَّلاَمُ‏ عَلَیْکُمْ‏ أَهْلَ‏ الْبَیْت‏، إِنَّما یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً».۳۶

۱۶٫ سیبخت

ضبط های دیگر این واژه به صورت اسیبخت، اسیخب و اسیحب آمده که می تواند تصحیف باشد. بنا به نقل مرحوم شیخ صدوق به اسنادش از امام حسین و آن حضرت از پدر بزرگوارش امیرمؤمنان۸ نقل کرده است که در خطبه‏اى فرمود:

«با پیامبرخدا(صلی الله علیه و آله) بودم که سیبخت (اسیبخت) نزد آن حضرت آمد و از ملوک فارس بود و از آن حضرت درباره دعوتش پرسید.»

یکی از محققان پرسش های اسیبخت از پیامبر(صلی الله علیه و آله) را نشانه علم، کمال و فهم وی دانسته و افزوده است: اصل این کلمه فارسی و به معنای سه بخت است.۴۶ ابن سعد نامه پیامبر(صلی الله علیه و آله) به سیبخت را گزارش کرده که در آن از پذیرفته شدن شفاعت قوم اسیبخت از سوی پیامبر حکایت دارد. متن نامه چنین است:

«اقرع نامه تو را که ضمن آن براى قوم خود شفاعت کرده بودى، آورد. من شفاعت تو را پذیرفتم و آنچه فرستاده‏ات گفت، تصدیق کردم. در مورد آنچه خواستى بر تو مژده باد که پذیرفتم و دوست مى‏دارم که واقعا آن را بدانم و تو به دیدار من بیایى. اگر پیش ما بیایى تو را گرامى مى‏دارم و اگر هم نیایى و در جاى خود بنشینى باز هم تو را گرامى مى‏دارم، من هدیه کسى را طالب نیستم، در عین حال اگر تو براى من هدیه‏ای بفرستى، خواهم پذیرفت. کارگزاران من کردارهاى تو را ستوده‏اند و سفارش مى‏کنم که بهتر از این مواظب نماز و زکات و محبت نسبت به مؤمنان باشى. من قوم تو را فرزندان عبد الله نامگذارى کردم. آنان را هم به نماز گزاردن و نیک رفتارى دستور ده و بر تو و بر قوم مؤمن تو مژده باد.»۵۶

قابل یادآوری است که به طورقطع نمی توان اسیبخت را از صحابه رسول الله(صلی الله علیه و آله) دانست؛ زیرا سفر او به مدینه و ملاقاتش با پیامبر در هاله ا ی از ابهام است و بیشتر منابع بدان نپرداخته ا ند. نام وی در وفد بحرین نیز نیامده است.

۱۷٫ ابو دیلمی

نام وی فیروز و کنیه ا ش به اختلاف ابو عبدالله، ابوعبد الرحمان و ابوضحاک ثبت شده است.۶۶ او از ابناء فارس در صنعا بود که پس از شنیدن دعوت رسول الله(صلی الله علیه و آله) همراه هیئتی خدمت آن حضرت رسید و اسلام آورد و به یمن بازگشت.۷۶ وی راوی حدیث حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) بود. مراد اهل حدیث از «حدّثنـا الدیلمى» همان فیـروز است.۸۶ برخی او را ابودیـلمی که نامش فیـروز بوده شناسانده و کنیه ا ش را به اختلاف ابوعبدالله، ابو عبدالرحمان یمانی و ابو ضحاک یمانی گفته ا ند. گویند کنیه ابو عبد الله را پیامبر(صلی الله علیه و آله) به او داد.۹۶ برخی وی را از صحابه ساکن شام دانسته ا ند، اما برخی این قول را انکار کرده و بر سکونت وی در یمن تأکید دارند. قول مشهور در گذشت او را در خلافت عثمان و برخی در سال۵۳ هجری درحکومت معاویه دانسته ا ند.۰۷

۱۸٫ بابویه (باذویه)

۱۹٫ خر خسُرو (خرخسره یا خسره خرخسرو).۱۷

خسرو پرویز نامه‌ای به «باذان» که دست نشانده وی در یمن و حکمران آن دیار بود فرستاد و به او فرمان داد که به مخالفت با پیامبر برخیزد. به دنبال این حکم خسرو پرویز باذان دو نفر ایرانی ساکن یمن، به نامه‌های بابویه و خرخسرو را مأموریت داد که به مدینه رفته، پیامبر(صلی الله علیه و آله) را دستگیر و نزد خسرو پرویز بیاورند. آن دو در این مأموریت، موفق به ملاقات با پیامبر(صلی الله علیه و آله) شدند و آن حضرت ضمن پیشگویى و دادن خبر قتل خسرو پرویز، باذان بن ساسان حاکم یمن را به اسلام دعوت کرد و در صورت پذیرش آن، ادامه حکومت بر یمن را به وى وعده داد.

مطابق گزارشی، پیامبر(صلی الله علیه و آله) به خرخسرو کمربندی از طلا و نقره هدیه کرد؛ ازاینرو حمیریان (قوم حمیر از اقوام مشهور یمن و صاحب دولتی به همین نام) او را صاحب مِعجزه می خواندند؛ زیرا کمربند در زبان حمیریان به همین نام بود.۲۷ بابویه و خرخسرو پس از بازگشت به یمن و در پی مسلمان شدن باذان (باذام)، آن دو نیز همانند دیگر ایرانیان مقیم یمن اسلام آوردند. گویند باذان مسلمان شدن خود را به رسول الله(صلی الله علیه و آله) خبر داد و این به سال دهم هجرت بود.۳۷

۲۰٫ خسرو یمامى

برخی منابع صحابه نگاری، از وی با تعبیـر «فارسی الأصل» یـاد کرده و نامش را یزید بن مهیار دانسته اند که اصالت ایرانى داشت و از ابناء یمن بود. او طی هیئتی در حالی که لباس سفید و حریر بر تن داشتند، نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله) آمدند و مسلمان شدند. پیامبر(صلی الله علیه و آله) او را به خاطر لباس سفیدش زاهر نامید.۴۷

۲۱٫ وبر بن یَحنّس

بنا به نوشته ابن سعد، او از ایرانیان مقیم یمن بوده که به حضور پیامبر(صلی الله علیه و آله) آمد و اسلام آورد و به یمن پیش ابناء ـ ایرانیان ـ برگشت. وی در مسلمان شدن دختران نعمان بن بُزُرج ـ بزرگ ـ نیز نقش داشت؛ زیرا او پس از بازگشت از مدینه نزد آنان رفت و به مسلمان شدنشان ترغیب کرد. همچنین وبربن یحنس به فیروز بن دیلمى و نیز به مرگبوذ پیام فرستاد و از آنان خواست مسلمان شوند که هر دو مسلمان شدند. پسر مرگبوذ به نام «عطا» نخستین کسى است که در شهر صنعا قرآن را جمع کرد.۵۷

طبق نقلی وبر بن یحنس به دستور پیامبرخدا(صلی الله علیه و آله) مأموریت یافت تا در یمن نزد فیروز دیلمی و داذویه برود و آنها را برای کشتن اسود عنسی کذاب (از پیغمبران دروغین) ترغیب کند.۶۷

۲۲٫ قیس بن ابى ودیعهًْ بن عمرو

به نقل برخی صحابه نگاران، وى همان قیس بن وهرز فارسى از ابناء یمن است که با وفد نجران یمن به مدینه آمد و به دعوت سعد بن عباده خزرجى که قیس میهمان او بود، اسلام آورد و به حضرموت بازگشت.۷۷

۲۳٫ یزید بن هرمز الفارسی

یزید از بردگان آزاد شده و وابسته به خاندان ابى ذباب، از قبیله دوس بوده است. کنیه یزید بن هرمز، ابو عبد الله بوده و در جنگ حره (سال ۶۳ ق.) که سپاهیان شام مدینه منوره را مورد هجوم قرار دادند، فرمانده موالی بوده است. زمان درگذشت یزید را پس از جنگ حرّه دانسته ا ند. یزید محدثى مورد اعتماد و کم حدیث بوده است. پسرش عبد الله بن یزید بن هرمز از فقیهان نامور مدینه بود.۸۷

۲۴٫ عبد الله بن یزید بن هرمز

ابوبکر عبدالله بن یزید برده آزاد شده و از موالی قبیله دوس بود. پدرش در جنگ حره فرمانده موالى بوده است. واقدى به نقل از محمد بن عبدالله بن کثیر بن صلت آورده است که افراد بسیاری از محدثان و فقها؛ مانند حارث و عبدالله پسران عکرمه بن عبد الرحمان در خانه عبدالله بن یزید بن هرمز که در محله بنى لیث بود، جمع مى‏شدند و درباره فقه و حدیث گفتگو مى‏کردند و فقط براى غذا خوردن پراکنده مى‏شدند. به نقل مالک بن انس، گروهى از مردم؛ از جمله عبدالله بن یزید بن هرمز عمامه بر سر مى‏نهادند. نیز از مالک نقل شده که عبدالله بن یزید بن هرمز به شدت کر بود. مطرف مى‏گفت: خود من هم در کودکى خویش عبدالله بن یزید را که از پارسایان بود دیدم و حضورش را درک کردم.۹۷

۲۵٫ ذکوان مولی رسول الله(صلی الله علیه و آله)

ابن حجر مدخلی به ذکوان اختصاص داده و به نقل ابن حبان بستی او را از صحابه دانسته است. مستند صحابی بودن وی خبر زیراست:

از عطاء بن سائب نقل شده که پدرم در باره بنی هاشم سفارشی به من کرد. مرا نزد پیر زنی که دختر امام علی(علیه السلام) بود راهنمایی کردند. پس از آن که من چیزی به عنوان صدقه به او پیشنهاد کردم. وی روایتی از ذکوان و یا طهمان از موالی رسول الله(صلی الله علیه و آله) برای من نقل کرد که آن حضرت فرمود:

«صدقه برای من و اهل بیتم حلال نیست.»۰۸

۲۶٫ آزاد مرد بن هرمز الفارسی

صحابی نگاران مشهور ضمن اختصاص دادن مدخلی به آزادمرد، وی را از اساوره کسری (از سواره نظام ساسانیان) دانسته و آورده ا ند: او ایام رسول الله(صلی الله علیه و آله) را درک کرد اما آن حضرت را ندید.۱۸ اگر وی صحابی نبوده اما او را می توان از مسلمانان عصر نبوی دانست.

۲۷٫ مهران مولی رسول الله(صلی الله علیه و آله)

در نام وی اختلاف است؛ کیسان، طهمان، ذکوان، میمون و هرمز را از نام های وی شمرده ا ند. به نقلی وی از موالی آل ابی طالب بوده است. از عطاء بن سائب نقل شده که نزد امّ کلثوم دختر امام علی(علیه السلام) رفتم و خواستم مقداری صدقه به او بدهم که از قبول آن خود داری کرد و از قول مهران از موالی رسول الله(صلی الله علیه و آله) حدیثی نقل کرد که آن حضرت فرمود:

«صدقه برما حلال نیست.»۲۸ مستند صحابی بودن همین حدیث دانسته شده است.

۲۸٫ هرمز مولی النبی

نام وی راکیسان نیز گفته ا ند. مستند صحابی بودن وی حدیثی است که امّ کلثوم دختر امام علی(علیه السلام) از هرمز روایت کرده است که پیامبرخدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: ما صدقه نمی خوریم.۳۸ قابل یادآوری است که این روایت از طرق مختلف نقل شده است.

۲۹٫ ابو رافع مولی النبی

وی به کنیه ا ش شهرت دارد و در نامش اختلاف است؛ برخی نام وی را ابراهیم و یا هرمز دانسته ا ند. طبق قولی، عباس عموی پیامبر(صلی الله علیه و آله) او را به پیامبر بخشید. هنگامی که عباس مسلمان شد، این خبر را ابورافع به پیامبر داد و آن حضرت وی را آزاد کرد.۴۸

۳۰٫ باذام مولی النبی

برخی صحابه نگاران؛ همانند بغوی وی را از موالی رسول الله(صلی الله علیه و آله) دانسته ا ند. ابن حجر ضمن اختصاص مدخلی به وی، همان سخن بغوی را انعکاس داده و مطلب دیگری برای باذان ذکر نکرده است.۵۸

۳۱٫ ابومَنْصور فارسى

برخی منابع صحابه نگاری بدون اشاره به نام، نسب و احوالات شخصى وى را در زمره صحابه و ساکن مصر دانسته ا ند.۶۸ مطابق گزارش هایى، تند خویی ابومنصور موجب سرزنش وی از سوی اطرافیانش می شد اما این صحابی با استدلال به حدیثی از رسول الله(صلی الله علیه و آله) که تند خویی بر امت من عارض می شود، از اخلاق خود دفاع می کرد.۷۸ برخی منابع با مرسل دانستن حدیث ابومنصور، وی را صحابى ندانسته ا ند.۸۸

۳۲٫ ابو بَزَّه مَکّى مخزومى

نام وی به اختلاف، نافع، یسار و غلام عبدالله بن سائب مخزومى دانسته شده است۹۸ و به همین سبب او را مخزومى شناسانده ا ند. از نظر برخی ابو بزّه در اصل اهل فارس (یا همدان) بود که به دست سائب بن صیفى مسلمان شد و تا زمانى که پسرش قاسم به دنیا آمد، در مکه سکونت داشت.۰۹

گفته ا ند ابو بزّه جدّ قاریان مشهور مکه بوده است. مطابق گزارش منحصر به فردی، او به همراه مولایش عبدالله بن سائب مخزومى نزد پیامبرخدا(صلی الله علیه و آله) آمد و سر و دست و پاى آن حضرت را بوسید. آزادی ابوبزّه پس از آن صورت گرفت که پیامبر به مولای او سفارش کرد تا در حقش نیکی کند؛ از این رو، عبد الله بن سائب او را در راه خدا آزاد کرد.۱۹

۳۳٫ ابوصُفْرَه عَتکى اَزدى

برخی او را ایرانی تبار ساکن جزیره خارک و نامش را بسخره بن بَهبوذان دانسته اند که به عمان رفت و نامش به ابوصفره معرّب شد. وی در عمان شغل بافندگى داشت. مستند صحابی بودن وی روایتى است که نوادگان او نقل کرده ا ند. براساس این روایت، ابوصفره با ردایی زرد رنگ براى بیعت نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آمد و مسلمان شد. زیبایى او موجب شگفتی آن حضرت شد. ابوصفره در جواب پیامبر که از نامش پرسیده بود، خود را پادشاه و پادشاه زاده معرفی کرد و ضمن اشاره به تعداد فرزندانش (هشت پسر و دخترى به نام صفره) خود را فرزند کسى معرفى کرد که کشتى ها را به ستم مىگرفت. در پی آن پیامبر(صلی الله علیه و آله) او را ابوصُفره خواند.۲۹ وی راوی حدیث رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بود.۳۹

از میان صحابه نگاران ابن عبدالبرّ و ابن اثیر او را صحابى دانسته و با اشاره به ارسال زکات از سوی وی نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله)، دیدار او با آن حضرت را انکار کرده ا ند۴۹ از گزارش واقدی نیز بر می آید که ابوصفره پیامبر(صلی الله علیه و آله) را ندیده است.۵۹

۳۴٫ ازداذ فارسى

در برخی منابع نام وی یزداذ بن فَسَاءَه فارسى یمانى، یزداذ بن عیسى، أزداد بن قساه و نیز ازداد بن فسوه آمده و او مولاى بَحیر بن رَیْسان دانسته شده است. صحابى بودن وى مورد اتفاق نیست. کسانی که ازداد را صحابى دانسته ا ند، مستندشان روایتی از فرزندش عیسى از رسول الله(صلی الله علیه و آله) در مورد چگونه استبرا کردن یا استنجا است. این روایت از نظر برخى مرسل دانسته شده؛ از اینرو، ازداذ تابعی معرفی شده است.۶۹

۳۵٫ احمر مولی ام سلمه

ابو عبد الرحمان، احمر ملقب به سفینه، از موالی پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) یا اُمّ سلمه همسر آن حضرت بود. براى احمر حدود ۲۰ نام در منابع آمده است. مهران، طهمان، ذکوان، کیسان و سلیمان از آن جمله اند.۷۹مطابق نقلی، امّ سلمه به هنگام آزادی احمر شرط کرد که وی در خدمت پیامبر(صلی الله علیه و آله) باشد.۸۹ کنیه وی را ابوالبخترى هم ثبت کرده ا ند. طبق قولی، او از «ابناء فارس»؛ فرزندان فارس و نامش سقیه بن مارفنّه (مارقه) بود۹۹ که شاید سفینه، تصحیف همین نام باشد.

درباره ملقب شدن احمر به سفینه وجوهی آورده شده است؛ به نقل از خود احمر پیامبر(صلی الله علیه و آله) مرا ازاینرو سفینه نامید که در یکی از سفرها من سلاح افراد درمانده را حمل می کردم. آن حضرت با مشاهده کار من فرمود: «انت سفینه» و ازآن پس این نام بر روی من باقى ماند.۰۰۱

مطابق قول دیگری، قدرت بالای بدنی او و حمل بارهای سنگین وزن که خارج از توان دیگر افراد بود که معادل آن را شاید به اغراق از یک تا هفت بار شتر ذکرکرده ا ند، سبب شهرتش به سفینه شد. وجه تسمیه دیگر آن است که گفته شده او در غزوات پیامبر(صلی الله علیه و آله) در عبور از نهرها، افراد را به آن سوی آب منتقل می کرد؛ لذا پیامبرخدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: تو سفینه ا ى. همچنین حضرت براى او دعا کرد تا فرزندانش از شرّ شیطان محفوظ بمانند.

درباره برخورد او با شیر نیز خبری نقل کرده ا ند که ساختگى به نظر می رسد.

احمر راوی حدیث رسول الله(صلی الله علیه و آله) بود. حدیث «طیر مشوى»، مقدار آب براى غسل کردن و وضو گرفتن، حجامت کردن، دعاى بعد از نماز از آن جمله است. وی از امّ سلمه و امام على(علیه السلام) روایت نقل می کرد. از احمر نیز کسانی؛ مانند عمر، سالم بن عبدالله بن عمر و حسن  بصرى روایت نقل کرده اند. سرانجام احمر در سال هفتاد هجری درگذشت.۱۰۱

۳۶٫ زید دیلمی

نام وی یزید نیز ثبت شده است. دیلم به عنوان سرزمینی مشهور از مناطق شمالی ایران است. با توجه به نسبت زید، شاید بتوان او را ایرانی و از دیلم دانست. برخی صحابه پژوهان، مدخلی به وی اختصاص داده وآورده ا ند که زید مولای سهم بن مازن بود. مطابق نقلی از پسر زید به نام سنان، پدرش همراه مولایش خدمت رسول خدا رسید و مسلمان شد. منابع، به زمان و دیگر جزئیاتِ اسلام آوردن زید اشاره نکردهاند. تنها گزارش ارائه شده از او، پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله) آن است که در نبرد صفین در سپاه امام علی و در مقدمه آن بوده است.۲۰۱

برخی صحابی پژوهان به افراد زیر نیز مدخلی اختصاص داده ا ند:

۳۷٫ زرعه بن غریب

۳۸٫ ماهان الفارسی

۳۹٫ مقسم الفارسی

۴۰٫ قیس بن وهرز الفارسی

۴۱٫ عبد الرحمان الازرقی الفارسی

۴۲٫ سعد بن بالویه الفارسی

۴۳٫ أبا یوه الفارسی

۴۴٫ جشیش الدیلمی

۴۵٫ حرجست الفارسی۳۰۱

افزون بر اسامی آورده شده در منابع سیره ا ی، روایی، رجالی و صحابه نگاری، موالی بسیاری در میان صحابه رسول الله(صلی الله علیه و آله) بودند که می توان احتمال داد برخی از آنان ایرانی الأصل بوده ا ند. نیز در میان ایرانیان ساکن در بحرین قدیم، افرادی از ایرانیان در عصر رسول الله(صلی الله علیه و آله) مسلمان شده و احتمالاً برخی نیز در وفد عبد القیس محضر آن حضرت رسیده و به اسلام گرویدند و از صحابه آن حضرت شدند.

نتیجه:

صحابه پیامبر(صلی الله علیه و آله) از اقوام و ملیت های مختلفی تشکیل شده بود و در میان آنان برخی نیز ایرانی تبار بودند. افزون بر سلمان فارسی که از برجسته ترین صحابی رسول الله(صلی الله علیه و آله) است، تعداد قابل توجه دیگری از ایرانیان مقیم یمن با عنوان«ابناء» طی وفدهای (هیئتهای نمایندگی) یمن در سال های آخر حیات پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) به مدینه رفته و مسلمان شدند. برخی از ایرانیان ساکن بحرین نیز تعدادی از غلامان و بردگان ایرانی در دست خاندان عرب توفیق درک محضر پیامبر را یافتند و ضمن آزاد شدن از بردگی، در زمره موالی رسول الله(صلی الله علیه و آله) قرار گرفتند. قابل یادآوری است که در منابع صحابه نگاری تنها یک زن ایرانی باعنوان «امه الفارسیه» مدخل قرار گرفته و از صحابی بودن او سخن گفته شده است.

کتابنامه :

? الاستیعاب فى معرفه الأصحاب، أبو عمر یوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر (م۴۶۳)، تحقیق على محمد البجاوى، بیروت، دار الجیل، ط الأولى، ۱۴۱۲/۱۹۹۲٫

? أسد الغابه فى معرفه الصحابه، عزّ الدین بن الأثیر أبو الحسن على بن محمد الجزرى (م۶۳۰)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۹/۱۹۸۹٫

? الإصابه فى تمییز الصحابه، احمد بن على بن حجر العسقلانى (م ۸۵۲)، تحقیق عادل احمد عبد الموجود و على محمد معوض، بیروت، دارالکتب العلمیه، طبع الأولى، ۱۴۱۵/۱۹۹۵٫

? الأمالی، محمد بن حسن طوسی، قم، دار الثقافه، ۱۴۱۴ق.

? إمتاع الأسماع بما للنبى من الأحوال و الأموال و الحفده و المتاع، تقى الدین أحمد بن على المقریزى (م ۸۴۵)، تحقیق محمد عبد الحمید النمیسى، بیروت، دار الکتب العلمیه، طبع الأولى، ۱۴۲۰/۱۹۹۹٫

? الاوائل.

? بحار الانوارالجامعه لدررأخبار الأئمه الأطهار، علامه مجلسى‏، ناشر: اسلامیه، تهران‏، ۱۳۶۳ش‏.

? تاریخ الأمم و الملوک، أبو جعفر محمد بن جریر الطبری (م ۳۱۰)، تحقیق محمد أبوالفضل ابراهیم ، بیروت، دار التراث ، طبع الثانیه، ۱۳۸۷/۹۶۷٫

? تاریخ مدینه دمشق‏، ابن عساکر، دار الفکر، بیروت‏،۱۴۱۵ق‏.

? تاریخ المدینه المنوره، ابن شبه، ابو زید عمر بن شبه النمیرى البصرى‏، دار الفکر، قم‏،۱۳۶۸ش.‏

? تاریخ خلیفه، خلیفه بن خیاط عصفری، طبع۴، وزاره الثقافه و السیاحه و الإرشاد القومی، مصر، ۱۹۶۷م.

? تهذیب الکمال، جمال الدین مزی، به کوشش بشار عواد، بیروت، الرساله، ۱۴۱۵ق.

? خصال صدوق، شیخ صدوق، تصحیح علی اکبر غفاری، انتشارات جامعه مدرسین، قم، ۱۴۰۳٫

? دانشنامه سیره نبوی، قم، پژوهشگاه حوزه ودانشگاه، ۱۳۸۹٫

? روضه الواعظین، محمد بن فتال نیشابوری روضه الواعظین و بصیره المتعظین، ناشر: دلیل ما، قم‏، ۱۴۲۳ق‏.

? السیره النبویه، عبد الملک بن هشام الحمیرى المعافرى (م ۲۱۸)، تحقیق مصطفى السقا و ابراهیم

الأبیارى و عبد الحفیظ شلبى، بیروت، دار المعرفه، بى تا.

? شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، به کوشش اعلمی، بیروت، ۱۴۱۵ق.

? صحیح بخاری، محمد بن اسماعیل بخاری، به کوشش بن باز، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۸ق.

? صحیح مسلم، مسلم بن حجاج نیشابوری (م۲۶۱ق.) ، به کوشش محمد سالم هاشم، اول، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق.

? الطبقات الکبرى‏، محمد بن سعد‏، طبع ۲، دار الکتب العلمیه، بیروت‏، ۱۴۱۸ق‏.

? الغارات‏، ابراهیم بن محمد ثقفى‏، دار الکتاب، قم‏، ۱۴۱۰ق‏.

? الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، به کوشش عبد الله قاضی، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۷ق.

? کتاب الرده.

? کتاب جمل من انساب الأشراف، أحمد بن یحیى بن جابر البلاذرى (م ۲۷۹) ، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلى، بیروت، دار الفکر، طبع الأولى، ۱۴۱۷/۱۹۹۶٫

? کمال الدین و تمام النعمه، شیخ صدوق، تهران، اسلامیه، ۱۳۹۵ق.

مسند احمد بن حنبل، ابو عبد الله احمد بن حنبل شیبانی (م۲۴۱ق.)، سوم، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۱۵ق.

? المعجم الکبیر، سلیمان بن احمد الطبرانی، به کوشش عبد المجید السلفی، ۱۴۰۵ق.

? المغازی.

? مکاتیب الرسول، احمدى میانجى‏، دار الحدیث، قم، ۱۴۱۹ق‏.

? المناقب، ابن شهرآشوب‏ مازندرانى‏، علامه‏، قم‏، ۱۳۷۹ق‏.

? نامه ها و پیمان های سیاسی حضرت محمد و اسناد صدر اسلام.

? نقش قبایل یمنی در حمایت از اهل بیت، اصغر منتظر القائم، قم، بوستان کتاب.

پی نوشت ها :

۱ . الاصابه، ج۱، ص۱۵۸

۲ . برای آگاهی از دیدگاه های مختلف در باره تعریف صحابه، بنگرید: دانشنامه سیره نبوی، قم، پژوهشگاه حوزه

و دانشگاه ، ۱۳۸۹، ج۱، ص۶ ـ ۱

۳ . از نوشته برخی مورخان برمی آید که در آستانـه هجرت پیامبرخـدا(صلی الله علیه و آله) به یثرب(مدینه)، تعدادی از ایرانیان

در آن شهر حضور داشتـند؛ چنانکه زیـد بن ثابت خزرجی انصاری، از کاتبان و مترجمان پیامبر(صلی الله علیه و آله) افزون بر

ترجمه زبان های فارسی، رومی، قبطی و حبشی برای آن حضرت، این زبان ها را از آنـان فرا گرفته بود. با توجه

به وجود چنیـن گزارش هـایی، جای کتمان نیست که در این شـهر مقدس کسانی با اصل و نسب ایرانی حضور داشته

و همچون دیگر ساکنان شهر با پیامبر(صلی الله علیه و آله) بیعت کرده و آن حضرت را در پیشبرد اهداف متعالی ا ش یاری کرده باشنـد.

۴ . فرهنگ ابجدی، ص۸۸۳ ؛ فرهنگ فارسی عمید، ج۲، ص۱۸۷۰

۵ . بنگرید: الموالى و نظام الولاء من الجاهلیه إلى أواخر عصر الأموى، ص۱۵۲ ببعد؛ بحارالأنوار، ج۶۷ ، ص۱۷۴؛

حسینعلى ممتحن، نهضت شعوبیه، ص۲۰ ببعد؛ الحیاه الاجتماعیه و الاقتصادیه فی الکوفه، ص۷۴

۶ . احمد بن یحیی بن جابر بلاذری، فتوح البلدان، ص۱۲۹ ـ ۱۲۷

۷ . در این باره مطالبی در فصل سوم آورده شده است.

۸ . با توجه به تک نگاری ها و مقـالات متعدد در باره سلمـان فارسی، در این مقاله به شـرح حال کامل این صحابی

بزرگ پرداخته نمی شود.

۹ . السیره النبـویـه، ج۱، ص۲۱۸؛ ج۴، ص۵۶۰ ؛ الطبقـات الکبرى، ج۴، ص۸۰ ؛ الاستیـعاب، ج۲، ص۴۹۶٫

۱۰٫ شرح نهج‏البلاغه، ج۱۸، ص۶۳۴

۱۱٫ کمال الدین، ج۱، ص۱۶۵؛ نفس الرحمان فی فضائل سلمان، ص۶ ؛ حلیه الاولیاء، ج۱، ص۱۸۵؛ روضه

الواعظین، ص۲۷۸؛ بحار الانوار، ج۲۲، ص۳۵۸

۱۲٫ الاحتجاج، ج۱، ص۳۸۸ ؛ این روایت با اختلاف در عبارت در منابع دیگر نیز آمده است. بنگرید: خصال صدوق، ج۱،

ص۲۵؛ نیـز بنگرید: الطبـقات الکبرى، ج۲، ص۳۴۶ ؛ کنز العمـال، ج۱۳، ص۲۵۴؛ المعجم الکبـیر، ج ۶ ، ص۲۱۳

۱۳٫ امالى طوسى، ص۱۳۳؛ الدرجات الرفیعه، ص۲۰۹

۱۴٫ الاختصاص مفید، ص۲۲۲

۱۵٫ بنگرید: حکمت و حکومت سلمان فارسى، ص۶۴

۱۶٫ بنگرید: اسد الغابه، ج۵، ص۴۰۲ ؛ الاوائل، سیدمحمد مقدس، ص۱۶۱؛ الاصابه، ج۸ ، ص۲۹

۱۷٫ الاستیعاب، ج۴، ص۱۷۱۶

۱۸٫ الاستیعاب، ج۴، ص۱۷۱۶؛ الاصابه، ج۲، ص۳۰۴٫نیز بنگرید؛ خدمات متقابل، ص۷۴ ـ ۷۵

۱۹٫ الاستیعاب، ج۴، ص۱۷۱۶

۲۰٫ المغازی، ج۱، ص۲۶۱

۲۱٫ بنگرید: الاصابه، ج۷، ص۳۳۷

۲۲٫ الاصابه، ج۳، ص۴۵

۲۳٫ الاستیعاب، ج۲، ص۵۸۶

۲۴٫ الاستیعاب، ج۳، ص۵۸۱ ؛ اسد الغابه، ج۲، ص۱۹۲

۲۵٫ الاستیعاب، ج۲، ص۵۸۵ ؛ اسد الغابه، ج۲، ص۱۹۳

۲۶٫ الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۸۶ ؛ الاستیعاب، ج۱، ص۱۳۷

۲۷٫ تاریخ طبری، ج۳، ص۱۷۱

۲۸٫ الطبقات الکبرى، ج ۳، ص۴۸ ؛ الکامل، ج۲، ص۳۱۱

۲۹٫ انساب الاشراف، ج۱، صص۲۸۹، ۲۹۶، ۴۷۸

۳۰٫ انساب الاشراف همان؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۱۷۱؛ الاصابه، ج۱، ص۲۸۴ـ ۲۸۱

۳۱٫ انساب الاشراف، ج۱، ص۴۷۸ ؛ الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۶

۳۲٫ الاستیعاب ، ج۲، ص۱۳۵؛ اسدالغابه، ج۲، ص۳۸۲

۳۳٫ برای آگاهی بیشتر بنگرید: الاستیعاب، ج۲، ص۵۶۹ ؛ اسد الغابه، ج۲، ص۱۳۴

۳۴٫ مسنداحمد، ج۷، ص۲۳۷

۳۵ . صحیح بخارى ، ج ۴، ص۶۲ ؛ الاستیعاب، ج۲، ص۵۶۹

۳۶٫ بحارالانوار، ج۲۸، ص۱۰۱

۳۷٫ همان.

۳۸٫ شرح نهج‏البلاغه، ج۶ ، ص۱۸

۳۹٫ بنگرید: تاریخ المدینه المنوره، ج ۴، ص۸۸۱ ؛ بحارالأنوار، ج۲۸، ص۳۸۳

۴۰٫ اسد الغابه، ج۲، ص۱۳۴

۴۱٫ بنـگرید: الاستیعـاب، ج ۴، ص۲۵۸ ؛ اسدالغـابه، ج ۶، ۱۷۴؛ الکـامل، ج۲، ص۲۱۲؛ منـاقـب، ج۱، ص۱۴۸؛

بحـارالأنــوار ، ج۲۲، ص۲۵۶، تاریخ طبـرى، ج ۳، ص۱۷۲٫ برخی عرب بـودن وی را مشـهور و بـرخی احتمال

فارس بودن او را داده اند گویا او از بحرین به عنوان اسیر آورده شده بود. (بنگرید: مکاتیب الرسول، ج۳، ص۲۵۴

۴۲٫ بنگرید: تاریخ طبری، ج۳، ص۱۷۲؛ امتاع الاسماع، ج۶، ص۳۳۴ ؛ مکاتیب الرسول، ج۳، ص۲۵۴ ـ ۲۵۵

۴۳٫ ابن شهرآشوب، ج۱، ص۱۴۸

۴۴٫ صحیح بخارى، ج۲، ص۳۸۹ ؛ معرفه الصحابه ، ج۵ ، ص۲۹۳۹

۴۵٫ بنگرید: مکاتیب الرسول، ج۳، ص۲۵۵ ـ ۲۵۴

۴۶٫ ابن حجر، الاصابه، ج ۷ ، ص۱۹۰

۴۷٫ الاصابه، ج۳، ص۲۸۵

۴۸٫ الاستیعاب، ج۳، ص۴۸ ؛ اسدالغابه، ج ۴، ص۲۵۷ و ج ۴، ص۴۲۴ ؛ الاصابه، ج۶، ص۴۱۹

۴۹٫ صحیح بخاری، ج۷، ص۴۲۷ ؛ مسند احمد، ج۴، ص۳۴

۵۰٫ اسد الغابه، ج۶ ، ص۸۰ ؛ الاصابه، ج۷، ص۸۷

۵۱٫ الطبقات الکبری ، ج۶ ، ص۳۴۹ ؛ اسد الغابه، ج۴، ص۶۱۷

۵۲٫ اسد الغابه ، ج ۴، ص۶۱۸ ؛ الاصابه، ج ۶، ص۴۱۹

۵۳٫ تاریخ طبری، ج۳، ص۱۷۰

۵۴٫ برخى نام وى را صالح بن عدى ثبت کرده‏اند (الکامل، ج۲، ص۳۱۱ ؛ مناقب، ج۱، ۴۸) گفته شده او از

اولاد دهقانان بود.

۵۵٫ بنگرید: انساب الاشراف، ج۱، ص۴۷۹ ؛ اسد الغابه، ج، ص؛ الاصابه، ج۳، ص۲۸۴

۵۶٫ مناقب آل ابى طالب، ۱، ص۱۴۸؛ بحارالأنوار، ج۲، ص۲۵۶

۵۷٫ الاصابه، ج ۷، ص۱۷۱ ؛ الاستیعاب، ج۴، ص۲۴۹ ؛ معرفه الصحابه، ج۵ ، ص۲۹۲۸٫ اکتبوا لابى شاه

۵۸٫ بنگرید: سیراعلام النبلاء، ج۳، ص۸۸ ؛ اسدالغابه، ج۵ ، ص۲۲۴ ؛ الاصابه، ج۷، ص۱۷۱

۵۹٫ الدرجات الرفیعه فی طبقات الشیعه، ص۳۷۱

۶۰٫ الاصابه، ج۷، ص۶۷

۶۱٫ الاصابه، ج۷، ص۸۰

۶۲٫ برای اطلاع بیشتر بنگرید: دانشنامه سیره نبوی، ج۱، صص۲۵۲ ـ ۲۵۰

۶۳٫ احزاب : ۳۳

۶۴٫ مکاتیب الرسول، ج۲، ص۳۸۲ . سیبخت از مرزبانان ایرانیان در زمان خسرو پرویز بود و مدتی در منطقه هجر

عنوان مرزبانی داشت.

۶۵٫ الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۱۱

۶۶٫ الاصابه، ج۵ ، ص۲۹۰و۷، ص۱۰۴

۶۷٫ اسد الغابه، ج۳، ص۳۳۱ ؛ الاصابه، ج۵ ، ص۲۹۰ و ج۷، ص۱۰۴

۶۸٫ الطبقات الکبرى، ج۶ ، ص۶۳

۶۹٫ بنگرید: الطبقات الکبری، ج۶ ، ص۶۳ ؛ الاصابه، ج۵ ، ص۲۹۰ و۷، ص۱۰۴؛ تهذیب الکمال، ج۱۵، ص۱۲۸

۷۰٫ بنگرید: الطبقات الکبری، ج۶ ، ص۶۳ ؛ اسد الغابه، ج۴، ص۳۵۳ ؛ الاصابه، ج۳، ص۳۲۰

۷۱٫ تاریخ طبرى، ج۲، ص۲۹۷

۷۲٫ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۹۷

۷۳٫ الطبقات الکبری، ج۶ ، ص۶۲ ؛ اسد الغابه، ج۴، ص۶۶۲ ؛ الاصابه، ج۶، ص۳۹۲

۷۴٫ اسد الغابه، ج۴، ص۷۳۴ ؛ الاصابه، ج۶، ص۲۹۶

۷۵٫ الطبقات الکبری، ج۶ ، ص۶۲ ؛ اسد الغابه، ج۴ ، ص۶۶۲ ؛ الاصابه، ج۶، ص۳۹۲

۷۶٫ اسد الغابه، ج۴، ص۶۶۲

۷۷٫ الاصابه، ج ۵ ، ص۱۳۸۴

۷۸٫ الطبقات الکبری، ج۷، ص۲۶۴

۷۹٫ الطبقات الکبری، ج۶ ، ص۳۱۸

۸۰٫ الاصابه، ج۲، ص۳۳۹

۸۱٫ اسد الغابه، ج۱، ص۷۷

۸۲٫ اسد الغابه، ج۴، ص۵۰۵ ؛ الاصابه، ج۱، ص۳۳۶

۸۳٫ اسد الغابه، ج۴، ص۶۱۷

۸۴٫ الاستیعاب، ج۴، ص۱۶۵۶؛ اسد الغابه، ج۱، ص۵۲ و۹۳

۸۵٫ بنگرید: الاصابه، ج۱، ص۳۹۹

۸۶٫ الاستیعاب ، ج ۴، ص۳۲۶؛ اسد الغابه، ج ۶، ص۲۹۸ ؛ الاصابه، ج ۷، ص۳۲۰

۸۷٫ «إن الحده تعتری خیار أمتی»؛ «تندخویى بر نیکان امت عارض مىشود.» سنن ابی داود، ج۲، صص۱۶۹و۱۷۰؛

الاستیعاب، ج۴، ص۳۲۶

۸۸٫ صحیح، ۷۱ ؛ الاصابه ، ج۷، ص۳۲۱

۸۹٫ اسد الغابه، ج۶ ، ص۲۹

۹۰٫ تاریخ الاسلام، ج۱۲، ص۵۰

۹۱٫ اسد الغابه، ج۶ ، ص۲۹ و ج۵ ، ص۲۳۱ ؛ الاصابه، ج۶ ، ص۵۳۶ و ج۷، ص۱۸۷

۹۲٫ اسد الغابه، ج۵ ، ص۲۳۱ ؛ الاصابه، ج۷، ص۱۸۷

۹۳٫ تاریخ مدینه دمشق، ج۷۰، ص۱۹۰

۹۴٫ الاستیعاب، ج۱، ص۲۵۵ ؛ اسد الغابه، ج۶ ، ص۱۷۰

۹۵٫ کتاب الرده، ص۵۹ ـ ۵۵ و ص۲۰۱ برای آگاهی مبسوط تر از ابوصفره بنگرید: دانشنامه سیره نبوی، ج۲ (مدخل ابوصفره).

۹۶٫ بنگرید: تـهذیب التـهذیـب ج۱، ص۵۰۰ ؛ الاصـابـه، ج، ص۱۹۹؛ اسـد الغـابـه، ج۱، ص۱۹۱ جهت اطـلاع

بیشتر بنگرید: دانشنامه سیره نبوی( مدخل اذداذ فارسی).

۹۷٫ معرفه الصحابه، ج۳، ص۱۳۹۱؛ الاستیعاب، ج، ص۸۷ ؛ اسد الغابه، ج۲، ص۵۰۳

۹۸٫ اسدالغابه، ج۲، ص۵۰۴ ؛ الاصابه، ج۳، ص۱۱۱

۹۹٫ الاستیعاب، ج۲، ص۶۸۴ ؛ اسد الغابه، ج۱، ص۶۶ ، ج۲، ص۲۵۹

۱۰۰٫ انساب الاشراف، ج۱، ص۴۸۰ ؛ اسد الغابه ، ج۲، ص۲۵۹

۱۰۱٫ در باره وجوه مختلف سفینه، بنگرید: دانشنامه سیره نبوی، ج۲، مدخل احمر مولی امّ سلمه.

۱۰۲٫ اسد الغابه، ج۲، ص۱۳۵؛ الاصابه، ج۲، ص۵۱۵

۱۰۳٫ الاصابه، ج۵ ، ص۵۶۵ ؛ ج۶ ، ص۱۶۲؛ ج۵ ، ص۳۸۵ ؛ ج۴، ص۳۰۸ ؛ ج۳، ص۲۱۰ و ۶۳۵ ؛ ج۲، ص۳۰۱ ؛ ج۱، ص۳۲۹

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

نوشته های مشابه