۞ امام خمینی (ره):
اگر مسلمین وحدت کلمه داشتند امکان نداشت اجانب بر آن تسلط پیدا بکنند.

موقعیت شما : صفحه اصلی » برگه ها » شهدای طلاب اهل سنت
  • ۰۴ اردیبهشت ۱۳۹۸ - ۱۰:۳۱
  • 313 بازدید
  • ارسال توسط :
شهید ملاکریم مکی پور
کریم مکی‌پور در سال ۱۳۱۱ در روستای سردوش به دنیا آمد. “سردوش” دوازده کیلومتری غرب مریوان است. پدرش محمد‌عزیز، کشاورزی زحمت‌کش بود و کریم را خود بزرگ کرد، زیرا ملا کریم در یک سالگی مادرش را از دست داد. شش – هفت ساله بود که پدرش او را نزد ماموستا ملا حکیم رزاقی، روحانی روستای سردوش برد تا خواندن و نوشتن و قرائت قرآن‌کریم را از او بیاموزد. پس از چند سال ملا‌کریم پدرش را نیز از دست داد. گرچه مدتی تحصیل را رها کرد ولی اشتیاق ذاتی‌اش او را به تحصیل علوم دینی نزد ملا سیدعلی خالدی در روستای نی وادار کرد. پس از آن در روستای بالک از دانش ملا باقر بحرالعلوم مدرس بهره‌مند شد. سپس نزد ماموستا ملا محمدامین عالی در روستای کانی سانان رفت، آنگاه درشهرهای سنندج، سقز و بانه از محضر علمای وقت استفاده کرد. علومی چون فلسفه، کلام، تفسیر، حدیث و فقه مذاهب اربعه را آموخت و در فقه امام شافعی عالم و متبحر گشت و از ملا محمدامین عالی، جواز افتاء در مذهب امام شافعی دریافت کرد. او در روستای ویسه مریوان امام جمعه و جماعت شد و به تربیت شاگردان علوم دینی پرداخت. در آنجا نسبت به رفتارهای ناشایست پاسگاه ژاندارمری اعتراض کرد که سبب خشمگینی رئیس پاسگاه و حکام محلی شد. بنابراین ملا کریم مجبور به مسافرت شد. مدتی به عراق رفت و در روستاهای سیاه‌میوه و توتمان اقامت گزید. هنگامی‌که اوضاع آرام شد به سردوش بازگشت و امام جمعه و جماعت زادگاهش شد. مردم را از اوضاع سیاسی نابسامان کشور آگاه می‌کرد و از ظلم و فساد حکومت پهلوی پرده بر می‌ داشت. ملاکریم و انقلاب اسلامی پس از پیروزی انقلاب اسلامی همراه تعداد زیادی از روحانیون کُرد به دیدار رهبر انقلاب شتافت و با ایشان بیعت کرد. پس از تشکیل مرکز بزرگ اسلامی غرب کشور به شعبه این مرکز در شهر مریوان پیوست و فعالیت‌های دینی خود را منسجم و گسترده کرد و در حوزه علمیه سنتی سردوش به تربیت طلاب مشغول بود. شهید مکی‌پور نسبت به مردم و خانواده‌اش مهربان و خیر بود. مردم را به وحدت دعوت می‌کرد و از تفرقه بر حذر می‌داشت. در خطبه‌ها و سخنرانی‌هایش پیوسته به این حدیث اشاره می‌کرد که می‌فرماید: یدالله مع ‌الجماعه، ایاکم‌والفرقه. جوانان روستا را برای رفتن به سربازی و جبهه آماده می‌ساخت و به جهاد با کفار متجاوز بر می‌انگیخت. سرانجام در بیست‌ویکم فروردین ۱۳۶۷ بر اثر اصابت گلوله نیرو‌های بعثی در روستای سردوش به شهادت رسید، پیکر پاک شهید را مردم در مزار روستا دفن کردند.
شهید ملاصالح ترابی
صالح ترابی نهم تیرماه ۱۳۲۴ در روستای رحیم‌آباد به دنیا آمد. رحیم‌آباد گل‌تپه در پنجاه‌و شش‌کیلومتری سقز قرار دارد، پدرش ملا محمد‌امین از دوران کودکی او را با معارف دینی آشنا ساخت و برخی مقدمات را به وی آموخت. صالح دوازده ساله که شد به روستای سنته رفت. پنج سال از فضل و دانش ملا‌علی سنته‌ای برخوردار شد. پس از آن به روستای بغده کندی رفت و محضر ملا‌علی بغده‌کندی را درک کرد. ملا صالح ترابی جواز افتاء در مذهب امام شافعی را در سال ۱۳۴۹ از محمد‌شیخ‌الاسلامی در شهر سقز دریافت کرد. ملا صالح پس از آن به ترویج معارف و اصول اسلامی پرداخت، در روستاهای رحیم‌آباد و خوش قشلاق سقز، امامت جمعه و جماعت مردم را بر عهده داشت، پس از آن به روستای قلدره علیا از توابع شهرستان تکاب رفت و به نشر معارف دینی پرداخت، ایشان ضمن بیان اصول اسلامی، از ظلم و ستم و بی‌دینی حکومت پهلوی پرده بر می‌داشت و مردم را به مبارزه با رژیم پهلوی تشویق می‌کرد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی به مرکز بزرگ اسلامی غرب کشور در شهر تکاب پیوست و معارف اسلامی را در میان مردم رواج داد. در مقابل فتنه‌گری و دین‌زدائی گروهکهای منافق ایستادگی کرد و مردم را از فریب آنان برحذر داشت. افراد گروهکها به دلایل استراتژیک و طیبعی، در روستا‌ها آزادی و قوه عمل بیشتری داشتند از این روی، مبارزه با آنان در روستا‌ها دشوارتر بود، وقتی آزار و اذیت آنان نسبت به ملا محمدصالح ترابی زیاد شد برخی دوستانش او را ترغیب کردند که از روستای قلدره علیا به شهر تکاب مهاجرت کند اما ایشان نپذیرفتند و رسالت خویش را در مبارزه با افراد ضد انقلاب شمردند. به تهدیدات گروهک‌ها نیزتوجهی نکرد و از افشای هویت واقعی آنان که عامل نامسلمانان و بیگانگان بودند دست بر نداشت. شور و بی‌باکی ملا صالح ترابی، افراد گروهک کومله را عصبانی ساخت تا آن که برای خاموش کردن صدای حق، نیمه شب بیستم بهمن ۱۳۶۱ با نیرنگی او را در خانه‌اس به شهادت رساندند. پیکر شهید ملا صالح ترابی در سقز مدفون است. افکار و خصوصیات اخلاقی و اجتماعی ملا صالح ترابی پشتکار و اراده‌ی نیرومند داشت با آن که معلولیت جسمانی داشت و مجبور بود با عصا حرکت کند اما برای کسب علوم دینی، رنج سفر را بر خود هموار کرد و به مناطق مختلف سفر کرد، ایشان با همت بلند و اراده‌ی قوی، کوشش‌هایش را به ثمر رساند. مهریان و صمیمی بود و نسبت به نزدیکان و اطرافیانش حسن ظن داشت در مقابل دشمنان قسم خورده اسلام سخت‌گیر بود تقاضای آنان را برای تسلیم نپذیرفت و دست از مبارزه برنداشت لیکن در پی آن بود که با مهربانی و لطف خویش، فریب‌خوردگانی را نجات دهد که حجاب‌های دلشان بر دیده آنان سایه یا پرده نیفکنده است و توانسته بود برخی از آنان را به آغوش مردم و اسلام برگرداند. با قران کریم مأنوس بود هرگاه مشکلی پیش می‌آمد راهگشای او قرآن بود برای درک نفاق گروهک‌ها، مردم را به آیات قرآن کریم ارجاع می‌داد. قرآن و معارف اسلامی را به صورت منظم در حلقه درس خویش در مسجد، به نوجوانان و جوانان آموزش می‌داد و آنان را برای مبارزه با کفر و نفاق آماده می‌ساخت. پیام شهید پیامی که از زندگی و سلوک او دریافت می‌شد عبارت‌بود از ایمان، صبر، مقاومت و ایثار؛ غیر از این دریافت‌ها، عبارتی را بر بالای منبر گفته است که شخصیت او را آشکار می‌سازد؛ «من در برابر این از خدا بیخبران شوم ایستادهام با آنکه میدانم به دست آنان کشته خواهم شد اما مسلمانان آگاه باشید که فریب منافقین را نخورید».
شهید ملاعارف فریقی
عارف فریقی ،سی ام بهمن ۱۲۹۴ در روستای صلوات آباد شهرستان سنندج به دنیا آمد. پدرش ملا عبدالصمد، روحانی برجسته و مومنی بود که به اصلاح امور مردم می پرداخت. عارف از شش سالگی همچون شاگردی رسمی در کلاس پدرش حاضر می‌شد، او در زمان کوتاهی توانست دروس مقدماتی و روخوانی قرآن کریم را نزد پدرش بیاموزد ، برخی کتابها همچون گلستان و بوستان سعدی را نیز پیش پدرش به پایان رساند. آنگاه از محضر دیگر استادان در منطقه کردستان بهره مند شد و مدرک دوره علوم قرآنی گرفت. به روستای فرجه سنندج رفت و امام جمعه و جماعت آن جا شد و منشاء خدمات بزرگی نظیر تعلیم و تربیت یکصد قاری قرآن و بنای مسجد عظیم فرجه گشت. در مسجد فرجه به ارشاد مذهبی مردم پرداخت و علاوه بر آن، مفاسد و ستم های حکومت شاهنشاهی را برای مردم بازگو میکرد و آنان را با نهضت و قیام امام خمینی آشنا میساخت . ملاعارف و انقلاب اسلامی ملا عارف پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در برابر ضد انقلاب موضع سخت و محکمی گرفت و به لعن و نفرین آنها پرداخت. افراد ضد انقلاب وقتی از مجادله با او درمانده شدند و توان مقابله با تیغ زبانش را نیافتند،دستگیرش کردند و در روستای توریور زندانی اش ساختند لیکن بر اثر فشار مردم،مجبور شدند او را آزاد کنند. ملا عارف فریقی پس از آزادی، استوارتر از گذشته به مبارزه خود ادامه داد و با پیوستن به مرکز بزرگ اسلامی غرب کشور، فعالیت دینی خود را منظم و منسجم ساخت تا آنکه افراد گروهک کومله،شب دوم تیرماه ۱۳۶۵ به منزلش در فرجه حمله کردند و او را پیش چشمان خانواده اش به شهادت رساندند. مردم پیکر پاکش را در بهشت محمدی سنندج به خاک سپردند. افکار و خصوصیات اخلاقی و اجتماعی عارف فریقی از کودکی با قرآن انس گرفت هر گاه کتاب خدا همراه او نبود آیات آن را از حفظ قرائت می کرد و با آن، دل و قلب خویش را آرام می بخشید. شهید فریقی برای نشر تفکر قرآنی و معارف اسلامی تلاش بسیار کرده دهها شاگرد برجسته ،ثمره تلاش های اوست. ملا عارف فریقی به این حدیث نبوی ایمان کامل داشت که می فرماید:«انی تارِکُ فیکُمُ الثّقلَینِ کتابَ اللهِ و اَهْلِ بیتی،اُذکرکم الله فی اهل بیتی» من دو چیز سنگین و ارزشمند در میان شما می گذارم:کتاب خدا و خانواده ام، درباره خانواده ام خدا را به یاد شما می‌آورم. از این روی ضمن احترام به اهل بیت،فرهنگ قرآنی را در میان مردم خصوصاً جوانان ترویج کرد تا بتواند حصار محکمی گرد جامعه اسلامی ایجاد کند که مانع تجاوزبیگانگان شود. ملا عارف،تجسم مقاومت و صبر بود در عین پیری و کهولت،با صبر خویش توانست افراد ضد انقلاب را از کردار خویش خاسر و نادم کند؛کلام گرم و نافذی داشت که برای خاموش کردنش دست به ترور زدند و از پیری او شرم نکردند! راستی این پیر هفتاد ساله چه داشت که این همه از او در هراس بودند؟آری از تکیه گاه او و سرچشمه فکر او یعنی قرآن کریم بیم داشتند. ملا عارف،علاقه ویژه ای به شنیدن سخنان رهبر کبیر انقلاب اسلامی داشت و از شنیدن کلام او به وجد می آمد. نسبت به حقوق همسایگان نیز دقت زیاد داشت مواظب بود کسی از او آزرده نشود،مردم را نیز به حق همسایه توصیه می کرد بارها بر بالای منبر،این حدیث نبوی را خوانده بود که می فرماید:«اوصیکم بالجار». پیام شهید آخرین سخنی که ملا عارف فریقی بر زبان راند به روایت خانواده اش این بود: «همیشه به یاد خدا باشید ،قرآن بخوانید و از سخنان حضرت امام پیروی کنید».
شهید ملامحمد رشید علومی
ملا محمد رشید علومی، اولین شهید استان کردستان است. در سال ۱۳۰۰ شمسی در یکی از روستاهای سقز به نام گوره قلعه به دنیا آمد. گوره قلعه در ۳۳ کیلومتری سقز است. پدرش صوفی علی، مردی زحمت کش بود که به سختی معاش خانواده اش را تامین می کرد. محمد رشید هفت ساله بود که مادرش را از دست داد. محمد رشید را پدرش در گور قلعه نزد حسام الدین ماجدی و ملا حسن ماجدی فرستاد تا مقدمات علوم دینی را از آنان فرا بگیرد. محمد رشید بعد از درک محضر دو استادش در گور قلعه به شهر سقز رفت و در آن جا در حلقه درس ملامحمد امین در مسجد ملا ابراهیم حاضر می شد. هم چنین در کلاس درس ملا عبدالقادر سعیدی در مسجد حاج کریم شرکت می کرد. وی برای فراگیری علوم متعدد نظیر صرف و نحو، منطق، تفسیر و فقه، ادب فارسی و عربی به روستاهای کریم باد، باشماق قوزلو، سنته، آیچی، هیجانان، حسن و سالدران رفت و آمد می کرد تا این که برای تکمیل دانش خود به پنجوین عراق رفت و در آنجا موفق شد علوم اصول، کلام، منطق و نجوم را از استاد ملا عبدالله آل خلیفه بیاموزد. وقتی به ایران باز گشت در روستای ایچی سقز ازدواج کرد و صاحب سه پسر شد. ملامحمد رشید در ده علی آباد ساکن شد و به درخواست مردم، امامت جماعت علی آباد را بر عهده گرفت و به ارشاد مردم پرداخت. افکار و عقاید ملامحمد رشید در جستجوی حقیقت بود و چون حقیقتی بر او کشف می شد از بیان آن بیم و تردیدی نداشت خصوصا بی عدالتی و نابرابری را سخت ناخوش می داشت و اگر با آن مواجه می شد نه تنها خاموش نمی شد، بلکه فریاد بر می آورد. در برابر ظلم حاکمان محلی و مالکان و اشراف بر مردم با استناد به قرآن کریم و احادیث نبوی ایستادگی می کرد و به افشاگری می پرداخت. در خطبه های نماز جمعه و سخنرانی ها از فقر و تهیدستی شکوه می کرد، آنان را از ستم مالکان زورگوی آگاه می ساخت. البته او از حقوق محرومان در مقابل کسانی که خون آنان را در شیشه کرده بودند دفاع می کرد و بنیاد مبارزه و اندیشه اش هیچ چیز جز اسلام نبود، لیکن دشمنان برای خاموش کردن ملا محمد رشید بهترین حربه را آن دانستند که به او تهمت کمونیسم بزنند، بهتانی که مقبول طبع هیچ کس نبود. حبس و شهادت ملا محمد رشید علومی در سال ۱۳۴۰ به اتهام عقاید کمونیستی و مخالفت با خان ها و مالکان زندانی شد. دژخیمان ساواک در زندان او را شکنجه و آزار کردند، اما این آزارها نتوانست او را از گفتن حق باز دارد تا اینکه در بیستم اردیبهشت ۱۳۴۱ از بسیاری شکنجه ها در زندان ساواک شهر سقز به شهادت رسید. عمال ساواک هم چنان شایعه سازی و تهمت را حربه خویش ساختند. این بار شایع کردند که ملا محمد رشید خودکشی کرده است و برای آن که بر ابهام ماجرا بیفزایند و زود باوران را بفریبند. جسد شهید را بدون حضور مردم در علی آباد ایچی دفن کردند، اما یاد و اندیشه و شجاعت ملا محمد رشید علومی همچنان در خاطر آزادگان و دینداران باقی ماند.
شهید صلاح الدین معاضدی
صلاح الدین معاضدی فرزند عبدالکریم سال ۱۳۰۲ در روستای طاء از توابع دهستان ژاورود شهرستان کامیاران به دنیا آمد. پدرش اهل علم و فضیلت بود. صلاح الدین، قرآن را نزد او آموخت. بعد از آن به منظور فراگیری علو م قرآنی و متون مذهبی، نزد ماموستا سید علی، در مریوان رفت. سپس محضر ملا عثمان را در حلبچه درک کرد. روح جستجوگر و تشنه دانش او عاقبت در کلاس درس ماموستا ملا محمود ملقب به (درمان کت) سیراب گشت، پس از آن به زادگاهش بازگشت و امام جماعت روستای طاء را بر عهده گرفت. فعالیتها و مبارزات سیاسی و اجتماعی در سنگر مسجد، مردم را به تقوای الهی و پرهیز از محرمات توصیه می کرد و آن ها را نسبت به تحرکات ضد اسلامی و ضد دینی رژیم پهلوی آگاهی می داد. شهید معاضدی با روشنگر یهای خویش، حق طلبان را به مبارزه با حکومت پهلوی تشویق و ترغیب میکرد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی با تعدادی از برادران مؤمن و انقلابی به دیدار امام خمینی(ره) رفت. در زادگاهش و مناطق نزد یک به آن، به نشر اهداف و مبانی انقلاب اسلامی پرداخت، همین فعالیت های وی سبب شد که افراد ضد انقلاب او را مانع عوام فریبی و تفرقه افکنی های خود بیابند. آن ها چند بار به اذیت و آزار او پرداختند اما شهید معاضدی همچون کوهی استوار ایستادگی کرد. هنگامی که برخی افراد گروهک ها که نسبت به قرآن کریم در روستای اندیمن بیحرمتی کرده بودند ایشان اهالی روستاهای همجوار را به قیام فرا خواندند و همراه آنان به دشمنان اسلام و قرآن حمله بردند. دشمنان اسلام به ناچار گریختند لیکن به کینه آن روز، شب دهم فروردین ۱۳۶۰ به منزل صلاح الدین معاضدی حمله کردند و او را همراه فرزندش شهاب الدین به شهادت رساندند.
شهید ملامحمد کریمیان
محمد کریمیان، سال ۱۲۹۶ در روستای مران علیا از توابع شهرستان دیواندره به دنیا آمد پدرش محمدامین نام داشت مردی صالح و مؤمن بود محمد کریمیان ابتدا نزد ملا عبدالحکیم به آموختن مقدمات دینی مشغول شد پس از آن در شهر سقز نزد ملا محمدامین تلمذ کرد. ملامحمد مدتی نیز به صفای باطن کوشید بدین منظور به بیاره رفت و در خانقاه آنجا معتکف شد و به سلوک عوالم روحانی پرداخت.ضمن سلوک، برخی کتابهای مهم در زمینه بلاغت،کلام،تفسیر و نحو عرب را هم مطالعه کرد؛ دیوان اشعار شاعرانی چون مولوی و قانع را نیز از نظر گذراند، آنگاه برای ترویج احکام و معارف اسلامی به مران علیا بازگشت و ضمن فعالیت علمی و دینی در زادگاهش، به روستاهای اطراف نیز رفت‌وآمد می‌کرد و مردم آن نواحی از خرمن فضل او بهره‌مند می‌شدند. وقتی مردم منطقه سارال، آوازه فضل و تقوای ملا محمد کریمیان را شنیدند با اصرار او را به آن منطقه دعوت کردند،ملامحمد دعوت آنان را پذیرفت و در روستای گیزمل سفلی ساکن شد. در زمان رژیم پهلوی در خطبه‌های جمعه و منبر جماعت روستای گیزمل مردم را ارشاد می‌کرد و آنان را از مظالم حکومت آگاه می‌ساخت. پس از انقلاب به افشای هویت پلید گروهک‌ها پرداخت و مردم را از نیتهای شوم آنان برای نابودی اسلام و حذف آیین اسلام از زندگی مردم آگاه می‌ساخت، گفتارها و کردارهای ملامحمد مؤثر واقع شد بدین سبب بود که افراد ضد انقلاب به آزار و اذیت او روی آوردند. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در محله حاجی‌آباد شهر سنندج ساکن شده بود،افراد ضد انقلاب بیست و یکم فروردین ۱۳۶۱ شب هنگام به منزل ملامحمد هجوم بردند و نه تنها او را به شهادت رساندند، بلکه خانه‌اش را با انبوه کتابهای دینی و قرآن آتش زدند و پیکرش را سوزاندند، پیکر نیم سوخته او را مؤمنان سنندج در بهشت محمدی این شهر به خاک سپردند. فعالیت ها و خصوصیات علمی،اخلاقی و اجتماعی شهید ملامحمد کریمیان، روحانی شریفی بود که محبوب مردم منطقه سارال واقع شد. وی همواره به کمال می‌اندیشید و واماندن در مرحله‌ای که بود خرسندش نمی‌کرد، علوم دینی را به خوبی فرا گرفته بود لیکن همچنان در پی کشف نکته‌های تازه بود. به آموزش علوم دینی نیز علاقه‌مند بود و شاگردانی داشت که به او به چشم ارادت می‌نگریستند از این روی، برخی کتاب‌های عربی را برای تفهیم به آنان به زبان کُردی ترجمه کرد که میان شاگردانش دست به دست می‌گشت. اهل ذوق هم بود. بدین سبب ترجمه‌هایش را با خطی خوش و چشم‌نواز نگاشته بود. شعر هم می‌سرود و برخی اشعار عربی و کُردی را نیز به خاطر سپرده بود که هنگام نوشتن یا سخنرانی به مناسبت، از آنها یاد می‌کرد و کلامش را شیرین و دلپذیر می‌ساخت. پیام شهید: «گروهک‌هایی که به اسم‌های مختلف و با وعده‌های میان‌تهی می‌خواهند جوانان را بفریبند، هدفی جز از میان بردن مردم و جوانان رشید و زدودن اسلام از زندگی ما ندارند بدین لحاظ مراقب باشید که فریب ظاهر آنها و گفتار آنها را نخورید!»
شهید ملاعلی جلالی زاده
شهید ماموستا علی جلالی زاده پنجم آذر ماه ۱۳۰۲ در روستای گلین سنندج به دنیا آمد و در سال ۱۳۶۰ توسط عوامل گروهک های ضد انقلاب به درجه رفیع شهادت نائل آمد. پدرش ملا جلال الدین امام جماعت روستای گلین بود و کشاورزی می کرد و علی جلالی زاده نتوانست از دانش پدرش بهرمند شود چرا که در طلفی از سایه پدر محروم ماند و مادرش او را بزرگ کرد. قرائت قرآن را از مادرش آموخت و بعد از آن به مکتب خانه روستای گلین رفت و علوم مقدماتی و کتاب های رایج مکتب خانه ها مثل گلستان و بوستان را نزد ملا عباس آموخت. از پانزده سالگی برای کسب علوم دینی به نقاط مختلف سفر کرد از جمله در روستای هویه از محضر مرحوم ملا سید عنایت الله هویه برخوردار شد و سپس نزد ملا اسعد پایگلانی در روستای پایگلان رفت و پس از آن به عراق رفت و از فیض صحبت ملا عبدالکریم مدرس بهره برد و همچنان محضر استادانی چون ملا حسن خلیفی، شیخ قسیم مردوخی، ملا عارف و شهید ملا حیدر فهیم را درک کرد. ملا علی جلالی زاده وقتی به وطن بازگشت اجازه افتاء در مذهب امام شافعی را از مفتی وقت کردستان ملا خالد مفتی دریافت کرد و امام جمعه و جماعت روستای گلین شد و به ارشاد و هدایت مردم پرداخت. ملا علی جلالی زاده علاوه بر ارشاد مذهبی مردم آنان را از اوضاع سیاسی آگاه می کرد و نسبت به ستم خواندن و حکام محلی به اعتراض وا می داشت. سال های ۱۳۳۹ و ۱۳۴۰ معلمی می کرد و در نیمه سال ۱۳۴۰ به سبب فعالیت های سیاسی ضد رژیم از کار برکنار شد پس از آن به دامنه فعالیت هایش افزود که سبب دستگیری وی شد. ملا علی جلالی زاده هفت ماه در سنندج و کرمانشاه محبوس شد و تحت شکنجه قرار گرفت و پس از آزادی به روستای گلین بازگشت و به مبارزات خود ادامه داد تا انقلاب اسلامی به پیروزی رسید و پس از پیروزی انقلاب اسلامی به حفظ و حراست از آن پرداخت و در مقابل فتنه های منافقان به روشنگری پرداخت و هویت ضد دینی و ضد مردمی آنان را آشکار کرد. از بدو تاسیس مرکز بزرگ اسلامی غرب کشور به عضویت آن در آمد و به صورت گسترده با آن همکاری کرد تا سال ۱۳۵۹ به سبب ستم و فشار گروهک ها مدتی متواری بود تا آن که از روستای گلین به شهر سنندج مهاجرت کرد و در محله قطارچیان سنندج ساکن شد و به دعوت مردم امامت جماعت مسجد محله قطارچیاران را بر عهده گرفت و در پاکسازی شهر سنندج از لوث وجود منافقان تلاش بسیار کرد. افراد ضد انقلاب برای خاموش کردن صدای حق طلبی ملا علی جلالی زاده روش هایی چون تهدید، آزار و توهین را آزمودند اما کاری از پیش نبردند از این روی وقاحت را به نهایت رساندند و شب نوزدهم تیر ماه ۱۳۶۰ وقتی ملا علی جلالی زاده و فرزندش مسلم جلالی زاده بعد از اقامه نماز عشا از مسجد محله قطارچیان بر می گشتند آن دو را جلو در حیاط منزلشان با شلیک گلوله به شهادت رساندند و پیکر پاک آنان در بهشت محمدی سنندج به خاک سپرده شد. فعالیت ها و افکار پس از تکمیل تحصیلات دینی به روستای گلین بازگشت و با صبر و حوصله به ارشاد مردم پرداخت و تلاش کرد تا ایمان و معرفت آنان را تکامل بخشید و در کنار آن مشکلات شرعی مردم را رفع می کرد و به جوانان قرآن تعلیم می داد. شهید جلالی زاده ضمن ارشاد مذهبی مردم آنان را از اوضاع سیاسی و وضع موجود آگاه می ساخت. ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۲ سال های آشوب و هرج و مرج بود بیگانگان از هر سوی به ایران روی نهاده بودند و کشور عملا در دست متفقین بود ملا علی جلالی زاده در این راه به مبارزه با نیروهای اشغالگر پرداخت و مردم را به دفاع از خود در مقابل بیگانگان تشویق کرد. وقتی اربابان و حکام محلی از دسترنج ضعیفان و تهیدستان استفاده می کردند و بر ستم خویش می افزودند هر روز بر سختی و فلاکت کشاورزان و فقرا افزوده می شد، مشاهده این وضع برای ملا علی جلالی زاده سخت و ناگوار بود و به دین سبب با کلامی قاطع و پرشکوه به دفاع از حقوق مردم مستضعف پرداخت و مستضعفان را به مطالبه حقوق خود تشویق و ترغیب کرد. در بخشی از مبارزات سیاسی خود در دهه بیست به افشای هویت موسسان و اهداف شوم دو حزب (سعادت) و (عدالت) پرداخت و آنان را فرمایشی و غیر واقعی خواند سال ۱۳۲۲ به صورت پنهان علیه کودتای آمریکایی بیست و هشت مرداد تبلیغ کرد و مردم را از حقیقت ماجرا آگاه ساخت و به خاطر روحیه مبارزه طلبی وی بود که رژیم پهلوی نتوانست او را در کسوت معلمی تحمل کند. سال ۱۳۴۰ او را از شغل معلمی برکنار کرد در حالی که کمتر از دو سال معلمی کرد و در آن زمان به معلمان در هر سطح سوادی سخت نیاز بود. ملا علی جلالی زاده هر فرصتی پیدا می کرد علیه رژیم پهلوی به مبارزه بر می خاست و در سخنرانی های خود پیوسته رژیم سلطنتی را ضد دین و ضد مردم معرفی می کرد. انجمن های ایالتی و ولایتی و انقلاب سفید را نیز از مصداق های بارز این اعمال ضد دینی و مردمی می دانست و به سبب این افشاگری ها بود که هفت ماه به زندان افتاد اما همچنان به مبارزه خود ادامه داد تا انقلاب اسلامی مردم ایران به رهبری امام خمینی (ره) به پیروزی رسید. پس از پیروزی انقلاب اسلامی به دفاع از دستاوردهای آن پرداخت و در مقابل مزدوران و منافقان ایستادگی کرد و نگذاشت مردم را از انقلاب ناامید کنند. ابتدا در روستای گلین و پس از آن در شهر سنندج به افشای هویت گروهک ها و منافقان پرداخت و شعارهای آنان را واهی و پوچ خواند و اعلام کرد سلاح و پول گروهک ها را دولت های بیگانه برای نابودی اسلام و مسلمانان به آنان داده اند و نباید فریب آنها را خورد. وقتی افراد ضد انقلاب میزان نفوذ شهید جلالی زاده را در میان مردم مشاهده کردند خواستند او را به سوی خود بکشانند تا از نفوذ کلام او استفاده کنند اما این روحانی متقی در پیش جمع با فریاد بلند گفت: مسلمانان و کافر هیچ وقت با هم سازش ندارند و وقتی از او ناامید شدند دستگیرش کردند تا او را به زور وادار کنند تا به نفع آنان سخن بگوید. از او خواسته بودند درباره کشتگان منافق فتوا بدهد که آنان شهید هستند اما شهید جلالی زاده فریاد زده بود “کدام شهید؟ شهید کسی است که در مقابله با کفار و برای اسلام کشته شود کسانی که علیه اسلام و مصداق بارز آن یعنی انقلاب اسلامی می جنگند نه تنها شهید نیستند بلکه کافرند و از این جا به جهنم می روند، شهید دوست خداست لیکن این منافقان با خدا محاربه می کنند، پس دشمن خدا هستند”. شهید ملا علی جلالی زاده عشق و علاقه ویژه ای به امام خمینی (ره) و قیام او داشت. اوایل انقلاب اسلامی نامه ای به حضرت امام نوشت که ما را نسبت به افکار و عقاید وی بیشتر آشنا می سازد از این روی عین نامه وی به شرح زیر است: “حضور رهبر عالیقدر امام اعظم حضرت خمینی دامت برکاته این جانب علی جلالی زاده پیش نماز مسجد گلین ژاورود پشتیبانی خود و از طرف سه هزار مستضعف آبادی اعلام نموده و در ضمن اهالی این آبادی و هشتاد آبادی دیگر ژاورود که بالغ بر صد هزار نفر کرد شافعی مذهب که جانا و روحا برای پشتیبانی امام اعظم خود و جمهوری اسلامی و برای هر گونه اوامر حاضر است. خواهان بذل توجه پدرانه قائد اعظم هستیم و چون در زمان طاغوت از هر گونه مزایا محروم و تحت شکنجه قرار گرفته ایم تقاضای عطوفت و خشنودی اهالی را به پاسخ نامه به وسیله رادیو نموده اند”. خصوصیات اخلاقی و اجتماعی در مقابل جباران و ظالمان گردن فرازی می کرد و نسبت به آنان سر فرود نمی آورده و تهدیدهای آنان را به چیزی نمی گرفت. لیکن نسبت به تهیدستان و مظلومان فروتن بود و خود را در غم و سختی آنان شریک می دانست و برای رفع حاجت و نیاز آنان می کوشید. علاقه زیادی به تعلیم نوآموزان داشت و به دین سبب بود که علاوه بر تعلیم قرآن به نوجوانان و جوانان به شغل معلمی در مدرسه روی آورد هر چند به سبب فعالیت های سیاسی اش او را از ادامه آن کار باز داشتند ولی همواره در پی آن بود که دانسته های خود را به دیگران بیاموزد. قلبی مهربان داشت و نسبت به خطا های جزیی بندگان خدا و آشنایان خود اغماض می کرد و کریمانه می گذشت، هر چند ظالمان از او به ستوه آمدند و او را به شهادت رساندند. اما هیچ مسلمانی را از خود آزرده نساخت