شناسه خبر: 114789

لینک کوتاه صفحه

https://dmsonnat.ir/?p=114789

فضایل دهه اول ذی الحجه
استاد شیخ محمد اسلامی (رحمة الله علیه)دهه ذی الحجه از حیث فضیلت مانند دهه آخر رمضان است.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دبیرخانه شورای برنامه ریزی مدارس علوم دینی اهل سنت  از هرمزگان؛استاد شیخ محمد اسلامی (رحمه الله علیه)دهه ذی الحجه از حیث فضیلت مانند دهه آخر رمضان است.
دهه آخر رمضان در بین مسلمین به عنوان دهه‌ی اعتکاف و عبادتهای خاص(نمازهای تهجد و…) احیا شده؛ اما متاسفانه دهه ذی الحجه هنوز جا نیفتاده و احیا نشده، در صورتیکه از حیث فضیلت مثل آن است.

عبادت در این ده روز طبق فرموده رسول الله«صلی الله علیه و سلم»: مثل این است که شخصی با جان و مالش به جهاد برود و بعد با هیچ کدام برنگردد(نه جان و نه مالش) و شهید شود.
این قابل مقایسه است با عبادت ده روز ذی الحجه؛ یعنی فوق العاده شأن و منزلتش بالاست.
بعد در ادامه همین حدیث میفرماید: فأکثروا من التهلیل و التکبیر.
یعنی پس لا اله الا الله(تهلیل) و الله اکبر(تکبیر) زیاد بگوئید.

و این خاص روز عید نیست زیرا رسول الله«صلی الله علیه و سلم» می فرماید: این را از اول ذی الحجه فراوان بگوئید؛
زیرا که اساسا در دین اسلام عیدی بدون یاد و ذکر زیاد خدا وجود ندارد.
رمضان اگر عید دارد چون یکماه یاد خدا، یکماه از خودگذشتن و یکماه روی خود پا نهادن است.
فضیلت بزرگی است که انسان روی نفسش پا بگذارد.

نصف وجود ما نور است( فطرت و وجدان)، و نصف وجود ما شیطان است.
(همان جایی که میگویم *من*، همان جایی که میگویم *خودم*، همان جایی که میگویم *من می خواهم، زیادتر می خواهم، دیگر برای من و…) اینها من نیستم، ماها نیستیم؛ این شیطان است و باید بر او پا گذاشت؛*
سی روز روزه رمضان پا نهادن بر روی نفس است.

اساسا در نگاه قرآن و اسلام، انسان از درون به خوشحالی می‌رسد، کسی از بیرون خوشحال نمی‌شود.

اگر عیدی قرارست اتفاق بیفتد، اول در درون اتفاق می‌افتد؛
و اگر در درون حاصل نشد، در بیرون هیچ چیزی نمی تواند آن عید را ایجاد بکند *(نه لباس نو، نه جشن بیرونی و نه هر چیز دیگری…)

چرا به ما گفته اند سر سفره *بسم الله* بگوئید؟
چون بدون یاد خدا هیچ چیزی لذت ندارد.
آن وجود کوچک و حقیر انسان، لذت هایش نیز بسیار کوچک و حقیر است. تو هرچه می خواهی به او بده، خودش کوچک است؛ اگر دره ای طلا برایش بدهی، به اندازه کمی بیشتر نمی‌تواند لذت ببرد.

چرا؟
چون خودش همینقدر بیشتر نیست.

اما وقتی این وجود قطره ای ما به دریای لایتناهی الهی وصل می شود؛* اینجاست که مولوی می‌گوید:

درون چاهی همی بودم زبون
در همه عالم نمیگنجم کنون
___________________

متصل چون شد دلت با آن عدن
هین بگو مهراس از خالی شدن

جان تو که متصل شد به خدا، و آن وجود نورانی تو زیاد شد؛ حالا هین بگو….

لذا خوشحالی ای اگر هست بعد از پاگذاشتن بر روی نفس است.

ما باید خیلی باخودمان بجنگیم، بیشترین کسی که ما باید با او بجنگیم؛ خودمان است.

باز مولانا می گوید:
ای شهان کشتیم ما خصم برون
ماند خصمی زو بتر در اندرون
کشتن این کار عقل و هوش نیست
شیر باطن سخرهٔ خرگوش نیست

عرفا می گویند: جهاد اکبر همین مبارزه با نفس است.

مولوی می گوید: فکر نکن که این جنگیدن آسان است.
تو با شمشیر جنگیدی، باخنجر جنگیدی… خیلی شجاعت نشان دادی، حالا بیا تا جنگ بزرگتر نشانت بدهم؛
عقل و هوش زورش به آن نمیرسد(یعنی ما زورمان به این *نفس* نمیرسد)؛
چرا نمیرسد؟
زیرا که نفس شیر است و تو با کل عقل و داناییت یک خرگوش هستی(که اگر باشد!!)؛
که در مصاف شیر است.

ولذا اگر عیدی در بیرون اتفاق می‌افتد، اول آن عید در درون اتفاق می افتد.
و آن چطور اتفاق می‌افتد؟ با آزاد شدن انسان از دست نفسش.
انسان از دست نفس خودش آزاد شود.
و آن همانطور که مولوی می گوید خیلی باهوش است.
ما از پسش بر نمی‌آییم، قوی تر از ما هم از پسش بر نمی‌آید، ما چه باشیم!! کلک میزند؛
می‌گوید: ببین من چقدر با احترام هستم!، با بزرگتر، در مجلس، با رئیس..‌. ببین من چقدر با اخلاقم!! چقدر مودبم!!

بعد در مقابل، اگر شخصی حرف حق بگوید، میخواهی گلویش را خرد کنی.
همانی که همه جا محترم است؛
(آن شخص میتواند رقیبت باشد، میتواند زیردستت باشد…)
حقی را به تو می گوید؛
و میدانی هم که حرف حق است؛
اما چنان مار درونت زخمی و مجروح می‌شود که می‌خواهی گلویش را بشکنی.

پس باید بدانیم کجا میشود آن نفس را پیدا کرد، کجا میشود مچش را گرفت…

انسان وقتی مخلص شد در و دیوار هم در خدمت او هستند.

ما سمیعیم و بصیریم و هُشیم
با شما نامحرمان ما خامشیم

سنگ بی جان برای او جان دار می‌شود.
که حدیث رسول الله«صلی الله علیه وسلم» صراحتا به این اشاره کرده(سه نفری که در غار گیر افتادند).

ما بگردیم و ببینیم چه فعل مخلصانه ای در زندگیمان داریم.
اگر هرچه کردیم دوست داشتیم تعریفمان بکنند؛ این دیگر اخلاص نیست، محرومیت ما اینجاست.

اگر کار مخلصانه ای داریم، آن را با صد ها مخفیگاه و پارچه بپوشانیم تا هیچ کسی نبیند.
بگوئیم: این را برای نگاه خدا گذاشته ام.

هرچه را خوب و خوش و زیبا کنند
از برای دیدهٔ بینا کنند

در دنیا فقط یک چشم بینا است؛ آن هم چشمان خداوند ذوالجلال.
بقیه چشم ها کورند. ببینند هم تا چند دقیقه بعد یادشان می‌رود. یادشان نرود حسودیشان گل میکند و دشمنت می‌شوند.
تعریف مردم به چه درد آدم میخورد!!!

انفقوا یعنی دستت را شل تر بگیر
همه چیزت را تقسیم کن.
فقیر هستی، پول نداری؛ عقلت را تقسیم کن.
جوان هستی، انرژی داری؛ انرژیت را تقسیم کن.
خوشحالی داری، خنده… لبخندهایت را تقسیم کن.
لازم نیست حتما پول باشد.
پول داری هم پولت را تقسیم کن.

*پیامبر صلی الله علیه و سلم می‌فرماید:
هر روز دو فرشته بر انسان نازل می‌شوند که می‌گویند:
*خدایا برای بدبخت دلان هرچه دارند مالشان را تلف کن.
*و برای انفاق کنندگان جایگزین بنما.

▪️هرچه داری نشان بده تا لذت ببری.
اگر علم داری، عرضه اش کن.
هنر داری، عرضه اش کن.
هرچه داری عرضه کن تا خوشحال شوی.

خدا برایت نداده که نگه بداری که من در فلان روز مبادا یک جایی خودم را ازخوشحالی می ترکانم.

اگر در جامعه ای همه اینگونه باشند، دعای ملائکه پشت سرشان هست(خدایا برای بدبخت دلان هرچه دارند تلف کن).

لذا عید بهانه است. ابراهیم علیه السلام فرزندش را قربانی کرد. ما کبرمان را قربانی بکنیم، خودخواهی هایمان را سر ببریم، تمام چیزهایی که از درون، ما را فشار میدهد سر ببریم و آزاد شویم.

برگرفته شده از مواعظ استاد شیخ محمد اسلامی«رحمه اللّٰه علیه»

فهرست