نگاهی به کتاب وهابیت و خشونت گرایی اسلامی از منظر جامعه‌شناختی
یکی از دوگانه‌هایی که نویسنده کتاب خود را بر آن بنا کرده است دوگانه خردگرایی شیعی/ ایرانی در برابر بی‌خردی وهابی است. البته اینقدر انصاف و دقت به کار رفته که صفات وهابیان به همه اهل سنت یا حتی همه گرایش‌های سلفی تعمیم داده نشود. مدار شرقی، کامران محمد حسینی: کتاب پر است از […]

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دبیرخانه شورای برنامه ریزی مدارس علوم دینی اهل سنت به نقل از مدار شرقی، یکی از دوگانه‌هایی که نویسنده کتاب خود را بر آن بنا کرده است دوگانه خردگرایی شیعی/ ایرانی در برابر بی‌خردی وهابی است. البته اینقدر انصاف و دقت به کار رفته که صفات وهابیان به همه اهل سنت یا حتی همه گرایش‌های سلفی تعمیم داده نشود.

مدار شرقی، کامران محمد حسینی: کتاب پر است از توصیه‌های استراتژیک به ایرانی‌ها برای اصلاح شیوه‌های مبارزه با عربستان وهابی. به نظر نویسنده این مبارزه به جای اینکه بر مباحثات تمام نشدنی تئولوژیک بنا شود یا مبتنی بر کسب اطلاعات و توان امنیتی باشد، مبارزه ای است که باید به حکمای ایران سپرده شود؛ «ایران»ی که «به عنوان یک سنت تاریخی در درازنای تاریخ خویش توانسته است دل و عقل را در دایره معرفت به زیبایی در بستر حکمت جمع کند و دیانت را به مثابه وصل انسان به عالم حقیقت تفسیر کند» (ص۱۳) این «شیوه زیست سوبژه مسلمانی» می‌تواند در تصویری که وهابیت از اسلام ساخته (انتحار) و با موفقیت در همه جا پراکنده، رخنه ایجاد کند و در برابر مفهوم انتحار، شهادت را و در برابر تعبد سیاسی که وهابیان بدان دعوت می‌کنند، ولایت را بنشاند، ولایت به معنای دوستی و عشق.

از نظر من این حرف‌ها انشاء است. معنای دقیق این جملات به روشنی مفهوم نیست و نویسنده تلاشی نمیکند برای استدلال در این باب که چنین برداشت‌ها و ادعاها درباره اندیشه ایرانی را بر چه اساسی و از کجا یافته است یا چگونه مفهوم ولایت را با تمام ابعاد و حواشی تاریخی‌اش در عرصه اجتماعی و سیاسی عالم اسلام، به دوستی و عشق معنا کرده است و والسلام؟

به طعنه میتوان پرسید اگر اندیشه ایرانی چنین جهان زیبا و بی نقصی را آفریده یا توان آفرینش آن را دارد چرا به حال تضادهای درونی خودمان در امر دین‌داری و دنیاداری چاره‌ای نمیکند؟

یک ادعای دیگر هم در کتاب هست که برای ما دشمنان وهابیت در قرن بیست و یکم، طنین دلچسبی دارد و هر چند صفحه یک بار در کتاب تکرار شده است: وهابیت مولفه اساسی نظام کاپیتالیستی در خاورمیانه عربی است، در خدمت تجارت نفت برای جهان سرمایه دارانه.

لُب استدلال نویسنده در همراهی سرمایه‌داری و وهابیت را بعد از جستجو در مطالب پراکنده کتاب در شرح زیر می‌توان یافت:

انسانی که وهابیت ترسیم می‌کند همگام با انسان ساخته و پرداخته نظام سرمایه داری از منظر سمانتیک و دلالت‌های معنایی انسانی تغییر ماهیت یافته است که معنا را فقط در یک حالت و صورت خاص درک می‌کند. در مقابل، انسان دینی و معنوی آن گونه که هانری کربن توصیف می‌کند انسانی چند بعدی و چند لایه است. نمونه بارز این تفکر خطی و تقلیل گرایانه جانشین شدن مفهوم تک بعدی انتحار به جای مفهوم پیچیده و چند بعدی شهادت توسط تفکر وهابی است. (ص ۷۰) (منظور این است که معنای درست شهادت در نظر داشتن خدا در همه حالات است)

‌وهابیت توانسته است ذهن و زبان بسیاری از مردم جهان را نسبت به مفاهیم کلیدی و متعالی اسلام تغییر دهد.(ص ۷۱) وهابیت شیوه زیست سوبژه مسلمان را آنچنان تغییر داده است که وی دو راه بیشتر ندارد: یا باید این برداشت از دین را بپذیرد یا از آن انزجار پیدا کند و بکوشد اسلام را از میان بر دارد. (ص۷۲)

بدین ترتیب گویا خدمت وهابیان به نظام سرمایه داری در وارونه کردن مفهوم مسلمانی است. «در واقع شیوه زیست وهابیت در چهارچوب معادلات و ساختارهای تجاری که در قرن نوزدهم و بیستم ایجاد شد موجب گردید در نظام سرمایه داری دارای جایگاه ویژه ای شود» (ص۶۵)

نویسنده شواهد دیگری هم آورده که نشان دهد وهابی‌ها با نظام کاپیتالیستی هم جهت‌اند و شمشیر بسته‌اند که از مسلمانی تصویری بسازند که خود مسلمانان هم از ترس آن به نظام کاپیتالیستی پناه ببرند: «یکی از این نتایج این است که وهابیت انسان معاصر مسلمان را از میراث گذشته خود جدا می‌سازد و وی را به صورت ماده خامی در دست سیاست‌های جدید قرار می‌دهد. یک چنین انسان مسلمان منقطع شده ای از میراث، فاقد تاریخ و گذشته است و حتی هر آنچه را در حافظه خویش از میراث تاریخ‌اش دارد، بدعت قلمداد می‌کند. چنین انسانی هیچ راهی ندارد به جز راه مدرنیته یا مدرنیسم به معنای نظام سرمایه داری لجام گسیخته ای که بتواند این منابع انرژی را در چنین منطقه حساسی در دست نظام های سرمایه داری قرار دهد»

البته به این بسنده نشده و نویسنده عرصه عینی‌تری هم برای عمل وهابیت در خدمت نظام سرمایه‌داری تشخیص داده است. او در جایی از کتاب اشاره می‌کند که گروه‌های تحت تاثیر وهابیت در افغانستان در برابر بلوک کمونیستی به نفع آمریکا ایستادند «همان‌گونه که در پاکستان، سوریه، یمن، سومالی و در دل قاره سیاه و دیگر اقصی نقاط جهان با نام‌های مختلفی نظیر القاعده، داعش، طالبان، الشباب و بوکوحرام شاهد بروز و ظهور قدرت وهابیت … هستیم.» (ص ۲۳) اگر این ادعای پر دامنه واقعا معنایی داشته باشد، شرح این معنا البته کتاب مستقل و مفصلی می‌طلبد. اما نویسنده به طرح همین ادعاها بسنده کرده و چیز بیشتری نمی‌گوید.

نمی‌توانیم ایراد بگیریم که چرا نویسنده خلاقیت به خرج داده و تفسیری وارونه از وهابیت ارائه داده است. او به جای اینکه به شیوه رایج، وهابیان را – با ارجاع به فتاوی عجیب و غریبشان علیه مظاهر غربی و به استناد به مبارزات خونین گروه‌های ملهم از وهابیت با غربی‌ها – نوعی ایستادگی در برابر مدرنیته غربی قلمداد کند،‌ آن را طرحی برای جایگیر کردن ایدئولوژی غربی بر ذهن مسلمانان دانسته است.

اما علی رغم ظاهر تازه اش، این سخن باز خوانیِ همان ایده قدیمی است که وهابیت را عامل و ساخته غربی‌ها می‌داند. در این دیدگاه نوعی نفی واقعیت و فرافکنی وجود دارد. جامعه اسلامی نمی‌خواهد بپذیرد که عیب کار، جایی در درون پیکر خودش نهفته است.

هر پدیده و کنشی به ناچار چند وجهی است. اینکه وهابیت در واقع ممکن است در جهت منافع غرب کاپیتالیست حرکت کرده باشد به معنای این نیست که از دامن کاپیتالیسیم پدید آمده یا با آن هم جهت و هم هدف است. جایی که وهابیت قرار می‌گیرد به هر حال جایی در جهان واقعی است. جهانی که منافع متضاد در آن قرار دارند. طبیعی است که منافع آن با برخی گروه‌ها سازگار می‌شود. همه پدیده ها چنین اند.

بدین ترتیب این کتاب برخلافت ادعایش، جامعه را فراموش می‌کند و همه چیز را به عرصه سیاست در عرصه جهانی‌ باز میگرداند. آیا منظر جامعه‌شناختی نباید به زمینه اجتماعی برآمدن وهابیت بپردازد و از این بپرسد که اصولا چرا امکان تشکیل چنین ذهنیتی – که از قضا با فهم ناجور از اسلام دست آخر به دشمنانش یاری می‌رساند – در بین گروهی از مسلمان وجود داشته و دارد؟

در جلسه‌ای که در نقد این کتاب در سال ۱۳۹۵ برگزار شده دکتر حسن محدثی به درستی توضیح‌ مید‌هد که این کتاب چگونه از فقدان روش علمی رنج می‌برد.

فهرست